مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردیست!

***

شقایق وحشی آزاده است و تعلقی ندارد.

در دشتهای دور، لابه‌لای سنگها می‌روید و به آب باران قناعت دارد

تا همواره تشنه باشد و بسوزد.

داغدار است و گلبرگهای سرخش را نیز گویا به خون آغشته‌اند.

شهید نیز آزاده است و فارغ، قانع، تشنه، سوخته دل و داغدار و غلطیده در خون

اما میان این دو چه نسبتی است؟

*******
اگرچه برگهایی زرد دارند
و در دل شعله هایی سرد دارند
کسی اما نمیفهمد که یک عمر
"شقایق"ها دلی پر درد دارند...
******
به ظاهر مرد:.متاهل:.
کارشناسی مهندسی شیمی
ارشد مهندسی هسته ای
صنعتی اصفهان:.

مدیر مهندسی یه پتروشیمی تو جنوب کشور فعلا!:.
متاسفانه ساکن تهران!

فقط حسین...
همین.

بایگانی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

آخرین نظرات

  • ۲۵ آبان ۹۷، ۱۵:۳۵ - میم عین :)

پیوندها

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

عکس هایشان را یکی یکی نگاه میکنم

بعد به سنگ هایی که ردیف ردیف...

می نشینم.

با انگشت چند تا ضربه آرام روی سنگ میزنم...


هی رفیق!

این آرزویی که تو به آن رسیده ای

مال من بود...

+



پ.ن:

حاج مهدی

بی تعارف بگم

وقتی شنیدم حضرت "آقا"

تشریف آوردن امام زاده و

سرمزارت ایستادن و

وصیت نامه ات رو خوندن و

برات فاتحه فرستادن


حسودیم شد!



+

بعضیا

یه نفرن

اما وقتی نیستن

همه تنهان...


خیلی تنهام رفیق...


مردی به نام شقایق
۲۷ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۷ موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۴ نظر

بسم الله


گاهی شبا دیر می خوابه. بغلش می کنم و می چسبونمش به سینم. صورتشو می بوسم. دستای کوچیکشو میکشه روی صورتم. نوازشش لطافت عجیبی داره که قابل توصیف نیست. همونجور که داره تند تند پستونک میخوره میخنده... قند تو دل آدم آب میشه. گاهی به کله ام میزنه بیخیال کار فردام بشم و بشینم تا صبح باهاش بازی کنم و اون بخنده...


شروع میکنم به راه رفتن تو اتاق. چراغارو هم خاموش میکنم.

آروم در گوشش بجای لالایی میخونم:

علی علی علی علی... علی علی علی علی... علی علی علی...

علی علی علی علی... علی علی علی علی... علی علی علی...

علی علی علی علی... علی علی علی علی... علی علی علی...


حیف که بعضی وقتا زود خوابش میبره.

 دلم میخواد بازم ادامه بدم:

علی علی علی علی...


میذارمش آروم تو جاش و دوباره آروم صورتشو می بوسم.

یه جوری خوابیده انگار نه انگار که تو این دنیاست.معصومانه و بی خیال...



ساعت ها میگذره و من تو رختخواب خودم دراز کشیدم

ولی انگار هنوز یکی تو گوشم میخونه:

علی علی علی علی...



+

احلی اسمائکم

الحق که در نامتان حلاوتیست

و در تکرار آن حلاوتی دیگر...



++

بعضی شبها هم براش لالایی میذاریم

این صوتو که میذاریم دیگه جیکش در نمیاد:

دریافت


البته بیش از اونیکه حنانه این لالایی رو دوست داشته باشه خودم دوست دارم!!!

شبها ساعتها به همین شعر بچه گونه فکر میکنم...

بعضی شعرها عمق دارن.

حتی با وجود بچه گانه بودنشون.



پ.ن:

نیگاه به این قیافه مظومش نکنیدا!

گودزیلائیه واسه خودش

اون روی سکه اش در ادامه مطلب!

مردی به نام شقایق
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۲۹ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۲ نظر

سلام


البته از قدیم گفتن باجناق فامیل نمیشه ها ولی خب حالا اگر بزور فامیل فرضش کنیم، بچه ی باجناق میشه بچه فامیل دیگه!

یه ازدماغ فیل افتاده ی کاملا بی عرضه ی دو متری! که غیر از تبلت و دیدن سریال های خارجی ترسناک و صحنه دار چیز دیگه ای ازش ندیدم تا الان!


امسال کنکور داشت. مارو مجبور کردن یه مدت ریاضی باهاش کار کردیم.

بله. مجبوووووووور...


خلاصه از صفر رسوندیمش به جایی که آزمونای سنجش رو حدود شصت هفتاد درصد اختصاصی میزد و رتبه اش هم بد نمیشد! هر چند هیچ وقت به آینده ی این دیلاق امیدی نداشتم ولی مدام به خواهر خانومم (که الحق الگوی مناسبی برای مادرای بچه داغون کن تشریف دارن) اصرار کردم که بهش استرس ندین و بزارین کارشو بکنه! اما امان از دست این زنا....


خلاصه خواهر خانوممون زحت کشیدن و دقیقا اون کارایی که ما گفتیم رو عکسشو انجام دادن و بچه رو فرستادن واسه کنکور(روی کلمه بچه اصرار دارم)


رتبه ها که اومد دیدم نامرد حدود بیست درصد ادبیات و دینی و عربی زده بقیه رو هم همه رو از دم صفر!

میگم آخه لاکردار تو همه آزمونا زبانو 90 درصد میزدی! خب لااقل یه دونشو سر کنکور شانسی میزدی که صفر نباشه درصدت!

ریاضی و فیزیک و شیمی همه صفر!


بعد اومدن خونه ما با اشک و آه و ناله و ضجه و لطمه و اینا واسه انتخاب رشته!

بعد آقا پاشو انداخته رو پاش میگه من به این نتیجه رسیدم به مهندسی پزشکی فقط علاقه دارم!!!! (میخواستم لیوان شربت رو از عرض بکنم تو حلقش)

گفتم باشه. پس انتخاب اولت رو بنویس مهندسی پزشکی دانشگاه شریف...(دیدم خانومم داره چپ چپ نیگا میکنه!)


خلاصه جواب نهایی کنکور دیشب اومد و آقا زاده قبول شدن. چی؟  مهندسی کامپیوتر اونم از نوع نرم افزار!!!


از دیشب تا الان دارم به قیافه اون جونورایی که با این سر یه کلاس میشینن فکر میکنم. اینقدر خندیدم دل درد گرفتم...




پ.ن:

هیچ وقت روی بچه هاتون حساب زیادی باز نکنید.

ینی اصن هیچ حسابی باز نکنین...

مردی به نام شقایق
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۲۸ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۴ نظر

حجت الاسلام احمد سالک: کلاه گشادی در برجام بر سر ما رفت/ مهندس علیرضا حیدری: موج ناامیدی نخبگان و تغییر رشته از گرایش های هسته ای


مهندس علیرضا حیدری: متاسفانه امروز اعتماد متخصصان هسته ای به سازمان انرژی اتمی کم شده و برخی از ما حتی حاضر به فعالیت در حد تحقیق و توسعه نیز با این سازمان نیستیم. عده ای در حال تغییر رشته علمی و تغییر شغل و خروج کامل از موضوعات هسته ای هستند و برخی افراد را نیز به اجبار از سازمان خارج می کنند…


پ.ن:

این روزها

من نه! ولی دوستان هسته ایم که اهل جهاد علمی بودن و هستن

بیش از همیشه مظلومن...


مردی به نام شقایق
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۰۹:۴۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۴ نظر