مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردیست!

***

شقایق وحشی آزاده است و تعلقی ندارد.

در دشتهای دور، لابه‌لای سنگها می‌روید و به آب باران قناعت دارد

تا همواره تشنه باشد و بسوزد.

داغدار است و گلبرگهای سرخش را نیز گویا به خون آغشته‌اند.

شهید نیز آزاده است و فارغ، قانع، تشنه، سوخته دل و داغدار و غلطیده در خون

اما میان این دو چه نسبتی است؟

*******
اگرچه برگهایی زرد دارند
و در دل شعله هایی سرد دارند
کسی اما نمیفهمد که یک عمر
"شقایق"ها دلی پر درد دارند...
******
به ظاهر مرد:.متاهل:.
کارشناسی مهندسی شیمی
ارشد مهندسی هسته ای
صنعتی اصفهان:.

مدیر مهندسی یه پتروشیمی تو جنوب کشور فعلا!:.
متاسفانه ساکن تهران!

فقط حسین...
همین.

بایگانی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۰۷ مهر ۹۵ ، ۱۶:۴۱ 7مهر

آخرین نظرات

  • ۱ آبان ۹۷، ۱۳:۱۶ - فرزاد عالی

پیوندها

۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

سلام

عرض ارادت خدمت همه دوستان و عزیزان


این مدت  جاهای مختلفی دعوت شدم برای صحبتای انتخاباتی با محوریت هسته ای و مذاکرات و تحریم و...

توی خیابون هم با آدمای بسیار زیادی صحبت کردم. از هر طیف، با هر زاویه نگاه.
چند تا چیز برام خیلی قابل توجه بود یکی اینکه سطح مردم نسبت به سال 88 یا حتی 92 بسیار تغییر کرده بود (مطمئنا رسانه های در دسترس بیشترین تاثیر رو داشتن) و تقریبا همه ی ادما با هر سطح تفکر و تحصیلات خودشون رو تحلیل گر برجسته میدونستند و حسابی بحث میکردند.
این هم خوبه برای کشور هم تا حدودی بد. خوبیش افزایش سطح مردم و دغدغه مندیشونه و بدیش هم کم بودن عمق نظرات و ساده نگاه کردن به پدیده های کمپلکس و بسیار پیچیده!

کمبود مطالعه چه در زمینه مسائل سیاسی و چه در سایر زمینه ها بشدت در بحث ها و نظرات مردم اقشار مختلف نمود داشت و در چه بالای شهر (تجریش و نیاوران و...) و چه در پایین شهر (شوش و مولوی و انقلاب و ...) بیداد میکرد که متاسفانه پذیرش حرف های پوپولیستی و موج های رسانه ای رو بشدت در اقشار مختلف افزایش میداد.

نکته ی قابل توجه دفاع طرفداران آقای روحانی بود که اکثر غریب به اتفاقشون (ینی حتی بعضی بچه های ستادشون که الان با هم کلی رفیق شدیم!) این بود که خودشون هم اذعان داشتن که ایشون فرد ضعیفیه در اداره کشور و به وعده هاش عمل نکرده!!! اما صرفا برای رای نیاوردن آقای رئیسی میخوان بهش رای بدن چون از ایران دوران رئیسی بشدت ترسیده بودن یا ترسانیده شده بودن!
بویژه از بی برنامگی آقای روحانی و فساد شدید دولتی ها و رانت خواری و پیرمرد سالاری و... در دفاعیاتشون رنج میبردند و تنها چیزی که نقطه قوتشون بود این بود که تو ستاد اقای رئیسی چند تا از وزرای آقای احمدی نژاد حضور دارن و اگر ایشون رای بیاره دوباره وضعیت میشه شبیه دوران احمدی نژاد و بیشتر بدی دوران احمدی نژاد رو هم در تغییر نرخ ارز و بالا رفتن قیمت ها میدونستن!
حتی بعضیاشون اذعان داشتند حاضرن فساد و اختلاس در دولت وجود داشته باشه ولی قیمت مایحتاج زندگیشون تغییر نکنه!


اما همه ی اینها رو گفتم برای یه نکته.
فردای روز انتخابات همه ی این بحثا تموم میشه و چیزی که باقی میمونه رئیس جمهور دوازدهمه با خیل وعده هاش و انتظارات بسیار بالای مردم و سیستم کشوری که مشکلات ساختاریش در دنیا جزو رتبه های برتره! ساختارهای ناکارآمد تصمیم سازی و تصمیم گیری، ساختاری چندگانه ی فساد ساز و فساز خیز، نبود نگاه سیستمی و جامع نگر و آینده گرا در بخش های مختلف تصمیم گیری، نبود مغزافزار مورد نیاز برای ایجاد هماهنگی بین قوای مختلف تصمیم گیر و اجرایی کشور، موازی کاری بشدت بالا و راندمان بشدت پایین، مراکز قدرت موازی غیرهمگرا، عدم شفافیت و بستر های اطلاعاتی برای امر مهم تصمیم گیری، عدم عزم مردمی در حل مشکلات و صرفا مقصر دونستن دیگران، سوء استفاده از عناوین و کلمات و عبارت مقدس برای اهداف و نتایج نامقدس و هزاران چیز دیگه!

این ناکارآمدی و مشکلات سیستمی بلای جان هر کسی است که بار دولت دوازدهم به دوشش باشه. اما مسئله ای که لازمه بهش توجه بشه مردم هستند.
این انتخابات و مناظرات مربوطه و حرف و حدیث ها و دفاع ها و حمله ها و .... نباید شرایطی رو ایجاد کنه که یک ذره، حتی یک ذره اختلاف و کدورت بین آحاد مختلف و لایه های گوناگون مردم ایجاد کنه و منجر به خدای ناکرده هتک حرمت مردم توسط برخی دیگه ای از مردم بشه (حتی اگر این رفتار سخیف در برخی نامزدها متاسفانه دیده بشه!)

فردای روز انتخابات، ما میشیم همون مردم سابق که باید در کنار هم با احترام و محبت زندگی کنیم و به دولت (هر کسی که باشد) کمک کنیم تا بتونه بهتر کار کنه هر چند نظراتمون متفاوت باشه.

بنظر حقیر بزرگترین چیزی که میتونه این انتخابات و تحلیل ها و صحبت ها و ... در ما مردم ایجاد کنه "توانایی صحبت کردن با هم" هست که امیدوارم روزی برسه که به چنین مهارتی دست پیدا کنیم که در کمال تضاد فکری و سیاسی بتونیم ساعتها با هم حرف بزنیم بدون کوچکترین اتهام، توهین، تمسخر، کنایه، حقیر و...

به امید اون روز...



+
ان شاالله فردا سر صندوق خواهم بود به عنوان ناظر
دعامیکنیم برای موفقیت کشور و رئیس جمهور بعدی کشور هر کسی که باشه

هر چند
با همه ی بی سر و سامانی ام
منتظر رفتن روحانی ام :))))))
^_^
مردی به نام شقایق
۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۰۱ موافقین ۱۳ مخالفین ۱ ۸ نظر

طرف نوشته با روحانی تا 1400!


بابا با این بنده خدا تا دم کوچه هم نمیشه رفت! تا 1400؟؟؟!!!!



مدام ازم سوال میکنن به کی رای میدی؟

و من هم میگم به هر کسی غیر از آقای روحانی!


پ.ن:

#نه-به-روحانی

یعنی

نه به اشرافیت

نه به دزدی و غارت اموال ملت

نه به نجومی خوارها و رانت ها و ویژه خوارها

نه به دولت پیرمردهای خسته ی بی خاصیت

نه به دولت امنیتی ها

نه به دولت بدون تخصص

نه به اسراف های میلیاردی نهاد ریاست جمهوری

نه به فامیل بازی های میلیاردی

نه به اختلاس های میلیاردی ذخایر نظام

نه به حسین فریدون ها و صفدر ها و سرخه ای ها 

نه به تز های قلابی دکترا

نه به بیکاری و گرانی و تورم

نه به تعطیلی کارخونه ها و صنایع

نه به بی احترامی به ملت

نه به لولو پنداری سایرین

نه به بی اخلاقی و بی ادبی دولتی ها

نه به مرفهین و مزدوران وارد کننده و قاچاقچی

نه به پیروی های کورکورانه و تعصبی

نه به بی توجهی به حرفهای کارشناسان

نه به ادامه ی فرو کردن دست دولتی ها در جیب مردم

نه به شکستن کمر کارگر و چرخ صنعت

نه به شکستن قلمها و بستن دهان منتقدان

نه به برخوردهای گازانبری و امنیتی با دلسوزان

نه به فتنه گران و مجرمان امنیتی

نه به مانور جاسوسان ام آی سیکس و سی آی ای در دولت

نه به تعصب و بازی دادن مردم با وعده های الکی

نه به تکذیب وعده های داده شده در کمال وقاحت

نه به دروغ و تزویر و ریا

نه به تحقیر و تحمیر مردم

نه به تعطیلی نطنز و فردو و...

نه به اخراج دانشمندان هسته ای


...


+

این چند شب باقیمونده

ان شاالله هر شب یکی از میدون های شهر

برای مردم روشن میکنیم که چرا #نه-به-روحانی


رفقا وقت کاره

با همه ی دوستان و آشنایان و اونایی که هنوز تصمیم نگرفتن صحبت کنید


اگر به اینها دوباره رای بدن هیچ وقت بساط حسین فریدون ها ازین مملکت جمع نمیشه

هیچ وقت جوون ها کاری از پیش نمیبرن تو دولت پیرمردای فسیل شده! 



تاکید نوشت:

نه بازگشت به گذشته

نه تحمل وضع موجود

تغییر به نفع مردم


مردی به نام شقایق
۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۱۷ موافقین ۹ مخالفین ۳ ۱۱ نظر

سلام


ینی صبح از خواب بیدار شی و توی تاکسی تلگرامتو چک کنی و ببینی از مادر زنت 9 تا پیام برات اومده و...


 



پ.ن:

مادر زن به این گلی و عشقولانه ای 

مگه میشه؟!!!

مگه داریم؟!!!!




+

راسته میگن اینایی که توی یه ماه به دنیا اومدن ویژگی های مشترک زیاد دارن؟

از جالبیای زندگی اینه که من و مادر زن عزیزم هر دو اردیبهشتی هستیم و البته دخترم :)))

شواهد نشون میده خیلی بیشتر از بقیه هم رو درک میکنیم و به هم نزدیکیم...

ینی عاشقشما... (آیکون بوس!)

اصن یه وضی...

مردی به نام شقایق
۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۲۴ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۴ نظر

سلام



مقدمه مثلن:

اصولا آدم در هر سنی نیازهای مخصوص همان سن را دارد و وقتی به پیری هم میرسد نیاز های مختص پیری. بقول مدیر عامل عزیزمان (بزودی پست های ماجراهای من و آقای مدیر عامل انتشار می یابد و شما خوانندگان جان با این موجود عجیب و دوست داشتنی آشنا خواهید شد ان شالله) در جوانی آدم نیاز به داشتن زن و همدم در زندگی دارد و در میانسالی نیاز به داشتن بچه و رسیدگی به بچه ها تا جائیکه بزرگ کردنشان میشود یکی از نیازهای اساسی هر مرد زن و بچه دار!

فی الواقع در پیری این نیاز به نیاز به داشتن نوه تبدیل می شود و وقتی یک مرد میشود پیرمرد نیاز دارد که صبح به صبح دست نوه هایش را بگیرد و ببرد پارک سر کوچه و بگرداندشان و بچرخواندشان و هله هوله بخوراندشان و برگرداندشان... همه ی اینها میشود نیاز یک مرد، و نیاز چیزیست که برایش تلاش میکند، زندگی میکند و دنبالش می رود...


اصل ماجرا:

بی شک یکی از الطاف خدا به یک مرد، اینست که به او دختر عطا کند. حال اگر این الطاف ویژه باشد، این عطا کردن به فرزند اول اختصاص می یابد و از آنجا که فرزندان دختر در یک چشم بر هم زدن بزرگ میشوند و باید فرستادشان خانه بخت، نوه دار شدن آن مرد مورد لطف قرار گرفته نیز زودتر صورت خواهد پذیرفت و این یعنی برطرف شدن یکی از نیازهای اساسی آن مرد پیش از موعد که بقول اجانبه این آدر وردز، می شود لطف به توان دو!


اینجا باید اعتراف کنم که خداوند عز و جل برای این حقیر کمترین پا را ازین هم فراتر گذاشته و لطف به توان سه را نصیبم گردانیده، یعنی نه در سن پیری و نه حتی در میانسالی که هم اکنون این نیاز بنده را بصورت پیشاپیش عنایت فرموده اند.

لذا در تصویر زیر شما شاهد گروه کوچکی از نوه های عزیزتر از جان بنده خواهید بود: (ان شاالله در فرصت های آتی سایر این عزیزان را به سمع و نظر حضرات خواننده خواهم رساند تا موجبات آشنایی بیشتر فراهم گردد)



آنچه که واضح و مبرهن است گل سر سبد بودن یکی ازین نوه های عزیز است به نام سایا (همان سارای خودمان) که در تصویر نفر سوم از سمت راست یا نفر چهارم از سمت چپ می باشند و کلاه و دامن قرمز آتشی به تن و لبخندی ژکوند وار همیشه بر لب دارند.


اصولا در منزل ما یکی از مهمترین اشخاص حاضر که در هر زمان و هر مکانی می بایست حضور داشته باشد همین سرکار علیه سایاست (شما بخوانید سارا) خواه سر سفره شام، خواه در ختخواب، خواه روی تاب، خواه توی ماشین و قس علی هذا!

بویژه حضور ایشان هنگام صرف شام و نهار ضروری بوده بطوریکه بدون حضور ایشان هیچ یک از اعضای منزل حق دست زدن به غذا را ندارند!


بخش اصلی داستان ما ازین جا آغاز خواهد شد که مثلا نیمه های شب این عزیز نازنین دچار دل اوخی (دل درد) شده و گریه میکنند و دختر ما هم ما را از خواب ناز بیدار میکنند که "بااااا باااااا... سایا اوخ شده! دلش اوخ شده! " یا مثلا پس از تکان های متوالی و پکاندن خواب ناز بنده، اعلام میکنند که "بااااا باااااا.... سایا جیس کرده!" یعنی گلاب به روی شریفتان خرابکاری کرده و نیاز به زیر و بند سازی دارد!


حال مسئله ای که به هیچ وجه مطرح نیست اینست که نصفه ی شب، من گردن شکسته از کجا باید بفهمم که نی نی عزیز دقیقا کجای دلش اوخ شده و حال باید چه کرد برای رفع دل اوخی سرکار علیه! و مع الاسف در مورد دوم ناچار به همراهی ایشان تا درب دستشویی جهت تعویض زیر و بند می باشم و این برای مردی که بقول قدیمی های خدا بیامرز از خروس خوان تا شغال خوان سر کار است و بعدش می رود باشگاه و ورزش و خرید و در نهایت بصورت جنازه ای غیرمتحرک به خانه می رسد و حال دقیقا مثل جناب خرس خوابیده تا فردا حداقل جان اندکی برای انجام کارهای محوله و سر کله زدن با یک تیم مهندس اصطلاحا جونیور و زبان نفهم را داشته باشد، به مثابه ی قتل با آلت قتاله ی مضغال (قیچی) می باشد.


با همه ی این سختی ها، باید اعتراف کرد داشتن چنین نوه های عزیز و نازی جزو الطاف به توان سه بوده و با همه ی این مصیبت ها خستگی را از آدم میگیرد...


خداوند بر تعدادشان بیافزاید به حق آمین گوی بلند...



پ.ن:

ابن پست در شبانگاه چهارشنبه

دوازدهم اردیبهشت ماه

درنمازخانه فرودگاه قشم

و در خلال تاخیر 4 ساعتی

و پس از یک روز کاری سخت

نگاشته شده است...

مردی به نام شقایق
۱۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۳۰ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۱ نظر


عمیق نگاه کنیم...


مردی به نام شقایق
۰۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۵۳ موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۷ نظر