مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردیست!

***

شقایق وحشی آزاده است و تعلقی ندارد.

در دشتهای دور، لابه‌لای سنگها می‌روید و به آب باران قناعت دارد

تا همواره تشنه باشد و بسوزد.

داغدار است و گلبرگهای سرخش را نیز گویا به خون آغشته‌اند.

شهید نیز آزاده است و فارغ، قانع، تشنه، سوخته دل و داغدار و غلطیده در خون

اما میان این دو چه نسبتی است؟

*******
اگرچه برگهایی زرد دارند
و در دل شعله هایی سرد دارند
کسی اما نمیفهمد که یک عمر
"شقایق"ها دلی پر درد دارند...
******
به ظاهر مرد:.متاهل:.
کارشناسی مهندسی شیمی
ارشد مهندسی هسته ای
صنعتی اصفهان:.

مدیر مهندسی یه پتروشیمی تو جنوب کشور فعلا!:.
متاسفانه ساکن تهران!

فقط حسین...
همین.

بایگانی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۰۷ مهر ۹۵ ، ۱۶:۴۱ 7مهر

پیوندها

سلام


با یه حساب سرانگشتی دریافتم که در طی یک روز24 ساعته تنها حدود 3 الی 4 ساعت در کنار خانواده هستم و چیزی حدود 10 الی 12 ساعت تو محیط کار.

ازین رو محیط کار و افرادی که باهاشون کار میکنن و حتی رنگ و نور و چیدمان اتاق کار و ... بسیار برام مهم و تاثیر گذاره. حتی بعضی روانشناسا معتقدن شما خلاصه ی اون 5 نفری هستین که بیشترین ارتباط رو باهاشون دارین!

این امر این روزا باعث شده فرصت های شغلی و پیشنهادات زیادی رو صرفا بخاطر همین موضوع رد کنم اونم با رضایت کامل!

با همه ی مشغلات و مشکلات که شغل فعلیم داره اینجارو به بسیاری از محیط های دیگه ترجیح میدم. حتی میز کارم رو...


آدم تو هر شرایطی هست باید به بهترین نحو ممکن لذت ببره از محیط و فعالیتش حتی اگه تو یه محیط خشک مهندسی و اجرایی باشه!

حتی اگه از طرف برخی افراد خشک ذوق متهم بشید به ساخت جنگل و باغ وحش در دفتر مدیر مهندسی ^_^


+

اینم فیلم کوتاهی از مهمونی با صفایی که هر روز تو اتاقمون برگزار میشه :)


 دریافت
حجم: 10.3 مگابایت



توضیح نوشت:

قضیه ازین قرار بود که مدیر یکی دیگه از شرکت ها تشریف آوردن اتاق من برای مشورت در زمینه ای و بعد از ورود و دیدن گلدون های مختلف و قلمه ها و شیشه هایی که توش قلمه هارو گذاشتم برای ریشه دهی و گنجشک ها و کبوترهایی که لب پنجره داشتن غذا میخوردن و سایر موارد!! بنارو گذاشتن بر تمسخر و فرمودن:

مهندس! باغ وحش درست کردی اینجا؟!

منم گفتم: بله! اتفاقا همه جور جونوری هم داریم الا یکی که خداروشکر الان دیگه جور شد ^_^


نفهمیدم چیجوری رفت بیرون ولی فقط شنیدم که میگف اَمون از زبون این اصفهانیا :))))

مردی به نام شقایق
۲۷ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۲۶ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۳ نظر

با چشم های پراز اشک

                 با بغض فرورفته و قلبی پر اندوه

                               پشت مانیتور

                                             تصویر پروفایلم را تغییر میدهم


تنها کاری که از دستم بر می آید!

 

            و سخت است دست بسته باشی و

                           برادرانت را سلاخی کنند...




پ.ن:

خدایا تو شاهد باش

در این عصر جهالت و خفقان

وقتی دوربین ها چشم 8 میلیارد بشر را میبندند

گرچه کاری نتوانستیم بکنیم اما


حداقل 

بی تفاوت نبودیم...

مردی به نام شقایق
۱۵ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۳۴ موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۱۱ نظر





پ.ن:

اصل قضیه در تصویر کاملا مشهوده!

به امید روزی که اصن آموزش و پرورش و سیستم آموزشی شبیه این تو این کشور نباشه!


سیستمی که برای دختر، پسر، شهری، روستایی و با استعدادها و توانایی ها و ظرفیت های مختلف فقط یه مدل سیستم آموزشی طراحی کرده اونم صرفا خوندن یه سری بحثای تئوری بدون یادگیری حداقل مهارت های زندگی، 

همون بهتر که نباشه!!!



بعدن نوشت:

یکی از دلایلی که نافرم دارم به مهاجرت فکر میکنم اینه که واقعا دلم نمیخواد بچه هام تو این سیستم آموزشی نابود بشن!!!

مردی به نام شقایق
۱۲ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۱۴ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ نظر

سلام


مقدمه:

شروع داستان بر میگرده به شاید حدود 8 سال پیش تو پارک آب و آتش تهران. منتظر دوستی بودم که دیدم یه عده از همین جوونای عجیب غریب با لباسای خز و خیل و گل و گشاد جمع شدن دور هم و صندوق عقب یه پراید مشکی هاچ بک اسپرت کف خوابیده رو باز کردن که یه سیستم ساب به گندگی ماشین لباسشویی دوقولوهای قدیم توش بود و وقتی بیت میزد تا فاصله ی ده متری همه چی میلرزید!

از روی کنجکاوی چند لحظه ای کنارشون وایسادم و نیگاشون کردم. یکی شون مرامی تعارف زد که " داداش نمیای پیش ما؟!" منم که دیدم این رفیقمون تا نیم ساعت دیگه هم نمیرسه رفتم پیششون و نشستم رو یکی از جعبه میوه هایی که گذاشته بودن. بساط چایی و قلیون و سیگار پهن بود و به ما هم تعارف زدن. خلاصه شروع کردن به ادامه تمرینشون. یکی شون بیت و موزیک رو تنظیم میکرد یکی شون هم میخوند و یکی شون هم شعرارو بالا پایین میکرد و بقیه هم دستاشونو تکون میدادن و با حرکت سر همراهی میکردن و بعضی جاهاش که بقول خودشون خفن میشد اونا هم همخونی میکردن.

ازونجایی که خدا آپشنی رو توی بنده قرار داده که به سرعت میتونم با هر کسی از هر قشر و سن و سالی ارتباط بگیرم و خوش و بش کنم، با این جماعت داغون (البته اون زمان بنظرم داغون میرسیدن) گرم گرفتم و تو همون نیم ساعتی که منتظر اومدن دوستم بودم تقریبا زندگینامه همشونو درآوردم. 

موقع خدافظی یکیشون گفت "حاج علی... ما تا آخر شب اینجاییم. کارت تموم شد بازم بهمون سر بزن" ( و من مطمئنم اون حاج رو صرفا بخاطر داشتن ریش چسبوند پشت اسم ما) با لبخند سری تکون دادم و رفتم سراغ رفیقم و زود صحبتامونو کردیم و برگشتم سراغشون!

حدودا تا ساعت یک اونجا بودیم و از هر دری حرف زدیم...

گفتن و گفتم... خندیدن و خندیدم... شعر خوندن و شعر خوندم... درد کشیدن و درد کشیدم...

اونا خود واقعیشون بودن بدون نقاب... من هم! و این شده بود عامل ارتباط و اما نقطه ی اتصال و اشتراکمون داشتن یه حس مشترک بود... 

"درد داشتن"

هر چند جنسش متفاوت بود اما بود!

من تو اون چند ساعت نخبه هایی رو دیدم دغدغه مند، صریح، جسور، شجاع، بشدت ضد ظلم و تبعیض و هنرمند... و البته بقول خودشون یاغی!

همیشه گفتم "از درد سخن گفتن و از درد شنیدن/با مردم بی درد ندانی که چه دردیست) ولی اینا از جنس مردم بی درد نبودن! درسته قیافه ها و استیل و سبک حرف زدنشون داغون بود ولی اهل درد بودن. اهل درد مردم...

به قول خودشون زیر زمینی ان و برای مردم زیرِ زمین (زیر خط فقر) میخونن و امید و تکیه گاهی جز خدای خودشون نداشتن و البته خدای خودشون ظاهرش با خدای ما فرق داشت... یه خدای مشتی با ویژگی های خاص...

هر چی جلوتر میرفت از بودن تو جمعشون بیشتر لذت میبردم بر خلاف حس اولم که خیلی مثبت نبود...

از نیمه شب گذشته بود و ما صرفا با هم گپ میزدیم و میخندیدیم و چای میخوردیم و یکی یکی آهنگاشون رو گوش میکردیم و گاها نقد ادبی!

نزدیکای ساعت 1 بود که کم کم ازشون خدافظی کردم و جدا شدم و البته اعتراف کردم که یکی از بهترین شبهای زندگیم در کنارشون رقم خورد.

یکی از انقلابی ترین شبهای زندگیم... 


اصل قضیه:

رپ هم مثه بقیه سبک های موسیقی به دو دسته ی فاخر و لمپنی تقسیم میشه به نظرم. هر چند ممکنه این سبک رو بسیاری از افراد نپسندن (مثه خودم در گذشته) ولی باید قبول کرد که این سبک یکی از توانمند ترین سبکهای موسیقیه که البته ریشه اش اعتراضیه و بوجود اومدنش هم در همین حرکت های پروتستانیک سیاهپوست ها بوده و همچنان هم ادامه داره و درواقع زبان تند و صریحیه برای اعتراض به معظلات و مشکلات اجتماعی بویژه تبعیض و ظلم و فساد...

برای نمونه یکی از رپ های فاخر رو خدمتتون معرفی میکنم:




و پیشنهاد میکنم این چند تا کلیپ رو هم ملاحظه بفرمایید:

هیهات

بخشش (داستان زندگی خواننده ی اثر)

چ

فیک


پ.ن:

به بهانه مشکلی که برای دوست عزیزمون حمید صفت ایجاد شده

ان شاالله که حل بشه بزودی

مردی به نام شقایق
۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۱۳ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ نظر

سلام



1

-بابا؟

+جونم؟

-دوسِت دارم یه قابلمه!*

+ :/



2

(شب تو رختخواب)

-باباجون؟

+جونم؟

-من نی نی دوبه ام...**

+خب؟

-نازم کن دیده!

+:O



3

-بابا؟

+جونم؟

-برام توپ بقنگی میخری؟!!!***

+ 0-O


4

(از زور سوزش معده دراز کشیده بودم روی زمین)

-بابا... چی سُده؟

+هیچی بابا... دلم اوخ شده!

-دلت تنگ شده؟!!!

+دلم اوخ شده!

-نه... دلت تنگ شده!

+آره باباجون...دلم تنگ شده...

-بوس کنم خوب شه؟!!!

+^_^


پ.ن:

*یه عالمه!!!
** نی نی گربه ام!!!
***توت فرنگی!!!
مردی به نام شقایق
۲۹ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۰۶ موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۶ نظر


هرکه دهانش بیش

سهمش بیشتر

سلف سرویس است

دهان هایمان در این مجلس!

بگذار ذوق زده

سلفیش را بگیرد

تا بانوی قاره سبز از دهان نیفتاده!

روی میز

یا پشت میز

فرقی نمی کند

این قطار سبز

سال هاست از ریل خارج شده

روی دهکده راه می رود

و ما همه خال کوبی داریم

روی من 

بیکاری تکیه بر درختی خشک سیگار می کشد

روی دست های مادرم

زنی با هسته های خرما خوشبختی می بافد

و روی دستان پدر

عکس مردیست

که مدام در جیب هایش دنبال چیزی می گردد!


بگذار سلفیش را بگیرد

شاید موگیرینی

روزی موگیرش کند

آن سوی آب ها

در مجلسی

دستی برجام و دستی بر زلف یار

عکسی بیندازند

و سال ها بعد

کسی بر درختی نیم خیز 

خال کوبی کند

شیخی را 

که برجامی وارونه منبر می رفت!... 


هرکه چشمش بیش

دردش بیشتر!...




سید مجید موسوی.


+

خاک بر سرمان با این مجلس!

مردی به نام شقایق
۱۵ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۱ موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۳ نظر

 

به بهانه خزعبلات تکراری بعضی ها درباره صلح غریب مدینه...
 
 
هر چه گشتم میان باطل و حق 
هیچ حرفی به غیر جنگ نبود 
 
ای لغت نامه ها قبول کنید 
صلح معنای دیگری دارد 

 

 

 

پ.ن:

زمان جوونیا که مربی حلقه دانشجوها و طلاب بودم تو مسجد، یه پسر شیطونی بود که هیشکی پسش بر نمیومد از بس شیطون و شر بود! اون روز هنوز دبیرستانی بود و یه جا بند نمیشد.

حالا ماشالله هم بزرگ شده هم آقا هم یه خواننده خوب تیریپ حامد زمانی :)

از شنیدن این کارش واقعا لذت بردم...

هر چند شعرش از دوست بزرگوارمون محمد حسین ملکیانه (فراز)

مردی به نام شقایق
۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۶:۰۳ موافقین ۸ مخالفین ۱ ۱۰ نظر

بسم الله


آقای حسن روحانی به تازگی و برای چندمین بار، بیانی تحریف‌آمیز از تاریخ اسلام ابراز داشته که موجب بروز شبهاتی شده است. او روز چهارشنبه در ضیافت افطار اساتید دانشگاه ابراز داشت که: «امیرالمؤمنین مبانی حکومت و مبنای ولایت را نظر مردم و انتخاب مردم می داند». او در ادامه با قرائت بخش کوتاهی از خطبۀ 92 نهج البلاغه که «لِمَن وَلَّیتُموا اَمرَکُم» ادامه داد: «[علی (ع)] گفت: هرکسی که شماها بروید و برگزینید او را به عنوان ولی خودتان و به عنوان رهبر جامعه من هم اطاعت می کنم، من هم می شنوم و [حکم او را] اجرا می کنم...

حکومت علی(ع) با خواست و اصرار مردم تشکیل شد و این در حالی بود که ایشان در برابر اصرار مردم به آنها فرمودند که حکومت عدل من برای شما سنگین است و باید به سراغ فرد دیگری بروید، اما در عین حال این را نیز گفتند که اگر شما مردم فرد دیگری را انتخاب کنید، من در اطاعت از او که شما مردم آن را برگزیدید، اولین نفر خواهم بود. مبنای ولایت(!) و حکومت(!) از دیدگاه علی(ع) نیز انتخاب و نظر مردم بود»


روزانه بسیاری از این دست مطالب را میبینیم و میشنویم و بعضا پاسخ میدهیم و بعضا هم بی تفاوت از کنارش رد میشویم. اما درد آنجاست که این اراجیف از زبان یک آخوند به ظاهر شیعه! که البته فارق التحصیل بریتانیای کبیر است ایراد شده است که از قضا این "آخوند فارق التحصیل انگلستان" الان بالاترین مقام اجرایی و امنیتی کشور ایران با بیش از هفتاد میلیون شیعه را بر عهده دارد! قضیه وقتی مضحک تر میشود که "جناب پرزیدنت آخوند فارق التحصیل بریتانیای کبیر" به عنوان یک فقیه و کسی که به درجه اجتهاد رسیده نفر دوم لیست مجلس خبرگان رهبری در تهران نیز هست! حال بقیه سوابق درخشان و مسئولیت های ایشان در دوره ی انقلاب بماند!



  • بر اساس فرمایش ایشان عملا غدیر خم کاری بیهوده و چرند بوده و تعیین امیرالمومنین توسط رسول خدا بدون رای گیری از مردم امری خلاف می باشد و ایضا اعلام اسامی امامان و جانشینان پیامبر توسط ایشان همینطور!
  • آیات قرآنی که در اثبات ولایت و امامت اهل بیت علیهم السلام مطرح میشوند بیهوده آورده شده اند!
  • تلاش های حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و ماجرای شهادت ایشان به دست منتخب مردم!!! هم از بیخ افسانه است!
  • شهادت و غربت امام مجتبی امری کاملا بدیهی و عقلی است و بر پایه ی دموکراسی و نظر مردم!
  • جریان کربلا و عاشورا هم با وجود اینکه قبلا نسخه اش را بطور رسمی پیچیده اند و درس مذاکره از آن گرفته اند، اما ازین دیدگاه جدید عاشورا یقینا مقابله با نظر مردم است و نشاندهنده ی ضد ولایت و امامت بودن اباعبدالله الحسین علیه السلام چرا که این بزرگوار با خلیفه و امیرالموالمنین یزید لعنت الله علیه که رای مردم را داشت مخالفت کرده و حکم شریح قاضی مبنی بر خروج ایشان از دین و کشته شدن ایشان با شمشیر جدش رسول خدا نیز کاملا منطقی و بر پایه ی اصول اسلامی بوده است!
  • .
  • .
  • .
  • بر اساس این نظریه اصولا آمدن امام زمان هم در صورتی مورد تایید است که مردم به ایشان رای بدهند و الا ایشان حق امامت و ولایت و رهبری جامعه را نخواهند داشت!
  • بر اساس این نظریه اصولا برخی کارها و دستورات خدا ایراد دارد چرا که برای مبعوث کردن پیامبران، تبیین احکام و دستورات دین، حلال و حرام، جانشینان خود در زمین، سرنوشت انسان ها و... از مردم اجازه نمیگرفته است!


به نظر حقیر اگر کسی بخواهد تعریف جامع تر، بروز تر، زیباتر و فنی تری از اسلام آمریکایی ارائه کند، بهتر از این نمیتواند...


حال چند سوال؟

  • آیا ایشان به عنوان یک مجتهد میدانند اساسی ترین رکن در دین ما بحث ولایت است و تحریف در اساسی ترین رکن دین چه نتایجی به دنبال دارد؟!
  • آیا ایشان به عنوان یک آخوند! میدانند حکم دروغ بستن به پیامبر و امیرالمومنین و تحریف فرمایشات ایشان چیست؟!
  • آیا علما و فضلا و مراجع شنیده اند این فرمایشات را؟ به جز برخی که پاسخ دادند و موضع گرفتند عکس العمل بقیه؟!
  • آیا اگر این خزعبلات را رئیس جمهور پیشین در گوشه ی خانه اش بیان کرده بود همین آقایان فضلاو علما و مراجع و اساتید حوزه و دانشگاه در کوچه و خیابان خشتک نمیدریدند و فریاد وا اسلاما سر نمیدادند؟! آیا خطرات تهدید کننده اسلام بویژه نفوذ و تحریف دین عوض شده یا حساسیت و منافع آقایان؟!
  • و هزاران سوال بی پاسخ دیگر...


و اشک هایی که این شبها با التهاب و ناراحتی و سردرد ناشی از آتش دل و افروختگی قلب و گداختگی وجودم ریخته ام به پای مظلومیت علی...

الحق که علی علیه السلام در قرن بیست و یکم و در مملکت اسلامی شیعه! غریب تر و مهجور تر است تا دوران خانه نشینی در مدینه...


پ.ن:

ثمره اولین روشنگری #آتش_به_اختیارها

الان رییس محترم جمهور از موضع قبلی کوتاه آمدند و بجای اینکه مبنای حکومت را حضور مردم بدانند، اقامه شدن حکومت را حضور مردم معرفی کردند که البته توضیح واضحات و بیان بدیهیات است و ولایت را امری الهی معرفی کردند.

این ثمره روشنگری #آتش_به_اختیارها بود و البته جادارد از علمای اعلامی که در مقابل احتمال پخش چهره اباالفضل العباس علیه السلام و حضور زنان در ورزشگاه والیبال و موارد پیش و پا افتاده ی دیگر موضع گیری کردند اما در این مورد بسیار بسیار مهمتر سکوت اختیار کردند، دلیل را خاضعانه جویا شویم.

اما حال که این مساله #ایذایی تمام شد و همزمانی تمام شدنش با کم شدن داغی نقض #برجام و وضع #مادر_تحریمها بود، جا دارد بگوییم داداچ، حالا بگو برجام چه شد؟!!!

از ماله ها چه خبر؟!!!


+

به چاه می رود آن کس که رفت از بیراه

علی است راه و شبم را علی است آری ماه


به چاه گفت و غمش را به سینه ی او ریخت

علی نداشت مگر یار دیگری جز چاه


علی نه گریه نه افسوس ، یار می خواهد

ندید از من و امثال ما به غیر از آه


چه بی حیاست کسی که بگوید از حیدر

ولی دروغ ببندد به حضرتش گهگاه


بگو که روزه ی باطل گرفته مردی که*

دروغ بسته به قول علی ولی اللّه


بگو به هر که نفهمیده بیعت او را

غدیر را بشناسد به عادَ مَن عاداه


#محسن_ناصحی 


*دروغ بستن به خدا و پیامبر و معصومین
یکی از مبطلات روزه است
مردی به نام شقایق
۳۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۳ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۱ نظر
للحق

سلام

باید اصفهانی باشی و
عاشق شعر باشی و
عضو محفل شعر انگور باشی و
با شعر ولایی بزرگ شده باشی 

تا بفهمی "جهاندار" یعنی چه!

همان که "فتنه" به پا کرد...




پ.ن:
شاگردی ایشون همیشه جزو افتخارات حقیر خواهد بود

مردی به نام شقایق
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۳۹ موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۵ نظر

اصلا بعید نیست که مهمانمان کنند

وقتی طرف حساب شود با کریم ها...


ای که چون من هزارها داری

آسمانی پُر از دعا داری

دست هایم دخیلتان هستند

بس که دستِ گره گشا داری

از گدا هم کریم می سازی

بس که اعجاز کیمیا داری

من هوای تو را به سر دارم

تو هوای دلِ مرا داری

هر چه بیمار هم بیاید باز

تو برایِ همه دوا داری

دل شکسته کسی به من می گفت:

خوش به حالت امام رضا داری



+

گنبدت مال همه باب الجوادت مال من

جای من پشت در میخانه باشد بهتر است

صحنتان را می زنم بر هم جوابم را بده

میهمان گاهی اگر دیوانه باشد بهتر است


پ.ن:

نائب الزیاره و دعاگوی همه ی دوستان حقیقی و مجازی بودیم

روز اول بهترین ماه خدا...

بهترین جای زمین خدا...

مهمون بهترین خلق خدا...

مردی به نام شقایق
۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۵ موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۲۳ نظر

سلام

عرض ارادت خدمت همه دوستان و عزیزان


این مدت  جاهای مختلفی دعوت شدم برای صحبتای انتخاباتی با محوریت هسته ای و مذاکرات و تحریم و...

توی خیابون هم با آدمای بسیار زیادی صحبت کردم. از هر طیف، با هر زاویه نگاه.
چند تا چیز برام خیلی قابل توجه بود یکی اینکه سطح مردم نسبت به سال 88 یا حتی 92 بسیار تغییر کرده بود (مطمئنا رسانه های در دسترس بیشترین تاثیر رو داشتن) و تقریبا همه ی ادما با هر سطح تفکر و تحصیلات خودشون رو تحلیل گر برجسته میدونستند و حسابی بحث میکردند.
این هم خوبه برای کشور هم تا حدودی بد. خوبیش افزایش سطح مردم و دغدغه مندیشونه و بدیش هم کم بودن عمق نظرات و ساده نگاه کردن به پدیده های کمپلکس و بسیار پیچیده!

کمبود مطالعه چه در زمینه مسائل سیاسی و چه در سایر زمینه ها بشدت در بحث ها و نظرات مردم اقشار مختلف نمود داشت و در چه بالای شهر (تجریش و نیاوران و...) و چه در پایین شهر (شوش و مولوی و انقلاب و ...) بیداد میکرد که متاسفانه پذیرش حرف های پوپولیستی و موج های رسانه ای رو بشدت در اقشار مختلف افزایش میداد.

نکته ی قابل توجه دفاع طرفداران آقای روحانی بود که اکثر غریب به اتفاقشون (ینی حتی بعضی بچه های ستادشون که الان با هم کلی رفیق شدیم!) این بود که خودشون هم اذعان داشتن که ایشون فرد ضعیفیه در اداره کشور و به وعده هاش عمل نکرده!!! اما صرفا برای رای نیاوردن آقای رئیسی میخوان بهش رای بدن چون از ایران دوران رئیسی بشدت ترسیده بودن یا ترسانیده شده بودن!
بویژه از بی برنامگی آقای روحانی و فساد شدید دولتی ها و رانت خواری و پیرمرد سالاری و... در دفاعیاتشون رنج میبردند و تنها چیزی که نقطه قوتشون بود این بود که تو ستاد اقای رئیسی چند تا از وزرای آقای احمدی نژاد حضور دارن و اگر ایشون رای بیاره دوباره وضعیت میشه شبیه دوران احمدی نژاد و بیشتر بدی دوران احمدی نژاد رو هم در تغییر نرخ ارز و بالا رفتن قیمت ها میدونستن!
حتی بعضیاشون اذعان داشتند حاضرن فساد و اختلاس در دولت وجود داشته باشه ولی قیمت مایحتاج زندگیشون تغییر نکنه!


اما همه ی اینها رو گفتم برای یه نکته.
فردای روز انتخابات همه ی این بحثا تموم میشه و چیزی که باقی میمونه رئیس جمهور دوازدهمه با خیل وعده هاش و انتظارات بسیار بالای مردم و سیستم کشوری که مشکلات ساختاریش در دنیا جزو رتبه های برتره! ساختارهای ناکارآمد تصمیم سازی و تصمیم گیری، ساختاری چندگانه ی فساد ساز و فساز خیز، نبود نگاه سیستمی و جامع نگر و آینده گرا در بخش های مختلف تصمیم گیری، نبود مغزافزار مورد نیاز برای ایجاد هماهنگی بین قوای مختلف تصمیم گیر و اجرایی کشور، موازی کاری بشدت بالا و راندمان بشدت پایین، مراکز قدرت موازی غیرهمگرا، عدم شفافیت و بستر های اطلاعاتی برای امر مهم تصمیم گیری، عدم عزم مردمی در حل مشکلات و صرفا مقصر دونستن دیگران، سوء استفاده از عناوین و کلمات و عبارت مقدس برای اهداف و نتایج نامقدس و هزاران چیز دیگه!

این ناکارآمدی و مشکلات سیستمی بلای جان هر کسی است که بار دولت دوازدهم به دوشش باشه. اما مسئله ای که لازمه بهش توجه بشه مردم هستند.
این انتخابات و مناظرات مربوطه و حرف و حدیث ها و دفاع ها و حمله ها و .... نباید شرایطی رو ایجاد کنه که یک ذره، حتی یک ذره اختلاف و کدورت بین آحاد مختلف و لایه های گوناگون مردم ایجاد کنه و منجر به خدای ناکرده هتک حرمت مردم توسط برخی دیگه ای از مردم بشه (حتی اگر این رفتار سخیف در برخی نامزدها متاسفانه دیده بشه!)

فردای روز انتخابات، ما میشیم همون مردم سابق که باید در کنار هم با احترام و محبت زندگی کنیم و به دولت (هر کسی که باشد) کمک کنیم تا بتونه بهتر کار کنه هر چند نظراتمون متفاوت باشه.

بنظر حقیر بزرگترین چیزی که میتونه این انتخابات و تحلیل ها و صحبت ها و ... در ما مردم ایجاد کنه "توانایی صحبت کردن با هم" هست که امیدوارم روزی برسه که به چنین مهارتی دست پیدا کنیم که در کمال تضاد فکری و سیاسی بتونیم ساعتها با هم حرف بزنیم بدون کوچکترین اتهام، توهین، تمسخر، کنایه، حقیر و...

به امید اون روز...



+
ان شاالله فردا سر صندوق خواهم بود به عنوان ناظر
دعامیکنیم برای موفقیت کشور و رئیس جمهور بعدی کشور هر کسی که باشه

هر چند
با همه ی بی سر و سامانی ام
منتظر رفتن روحانی ام :))))))
^_^
مردی به نام شقایق
۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۰۱ موافقین ۱۳ مخالفین ۱ ۸ نظر

طرف نوشته با روحانی تا 1400!


بابا با این بنده خدا تا دم کوچه هم نمیشه رفت! تا 1400؟؟؟!!!!



مدام ازم سوال میکنن به کی رای میدی؟

و من هم میگم به هر کسی غیر از آقای روحانی!


پ.ن:

#نه-به-روحانی

یعنی

نه به اشرافیت

نه به دزدی و غارت اموال ملت

نه به نجومی خوارها و رانت ها و ویژه خوارها

نه به دولت پیرمردهای خسته ی بی خاصیت

نه به دولت امنیتی ها

نه به دولت بدون تخصص

نه به اسراف های میلیاردی نهاد ریاست جمهوری

نه به فامیل بازی های میلیاردی

نه به اختلاس های میلیاردی ذخایر نظام

نه به حسین فریدون ها و صفدر ها و سرخه ای ها 

نه به تز های قلابی دکترا

نه به بیکاری و گرانی و تورم

نه به تعطیلی کارخونه ها و صنایع

نه به بی احترامی به ملت

نه به لولو پنداری سایرین

نه به بی اخلاقی و بی ادبی دولتی ها

نه به مرفهین و مزدوران وارد کننده و قاچاقچی

نه به پیروی های کورکورانه و تعصبی

نه به بی توجهی به حرفهای کارشناسان

نه به ادامه ی فرو کردن دست دولتی ها در جیب مردم

نه به شکستن کمر کارگر و چرخ صنعت

نه به شکستن قلمها و بستن دهان منتقدان

نه به برخوردهای گازانبری و امنیتی با دلسوزان

نه به فتنه گران و مجرمان امنیتی

نه به مانور جاسوسان ام آی سیکس و سی آی ای در دولت

نه به تعصب و بازی دادن مردم با وعده های الکی

نه به تکذیب وعده های داده شده در کمال وقاحت

نه به دروغ و تزویر و ریا

نه به تحقیر و تحمیر مردم

نه به تعطیلی نطنز و فردو و...

نه به اخراج دانشمندان هسته ای


...


+

این چند شب باقیمونده

ان شاالله هر شب یکی از میدون های شهر

برای مردم روشن میکنیم که چرا #نه-به-روحانی


رفقا وقت کاره

با همه ی دوستان و آشنایان و اونایی که هنوز تصمیم نگرفتن صحبت کنید


اگر به اینها دوباره رای بدن هیچ وقت بساط حسین فریدون ها ازین مملکت جمع نمیشه

هیچ وقت جوون ها کاری از پیش نمیبرن تو دولت پیرمردای فسیل شده! 



تاکید نوشت:

نه بازگشت به گذشته

نه تحمل وضع موجود

تغییر به نفع مردم


مردی به نام شقایق
۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۱۷ موافقین ۹ مخالفین ۳ ۱۱ نظر

سلام


ینی صبح از خواب بیدار شی و توی تاکسی تلگرامتو چک کنی و ببینی از مادر زنت 9 تا پیام برات اومده و...


 



پ.ن:

مادر زن به این گلی و عشقولانه ای 

مگه میشه؟!!!

مگه داریم؟!!!!




+

راسته میگن اینایی که توی یه ماه به دنیا اومدن ویژگی های مشترک زیاد دارن؟

از جالبیای زندگی اینه که من و مادر زن عزیزم هر دو اردیبهشتی هستیم و البته دخترم :)))

شواهد نشون میده خیلی بیشتر از بقیه هم رو درک میکنیم و به هم نزدیکیم...

ینی عاشقشما... (آیکون بوس!)

اصن یه وضی...

مردی به نام شقایق
۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۲۴ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۴ نظر

سلام



مقدمه مثلن:

اصولا آدم در هر سنی نیازهای مخصوص همان سن را دارد و وقتی به پیری هم میرسد نیاز های مختص پیری. بقول مدیر عامل عزیزمان (بزودی پست های ماجراهای من و آقای مدیر عامل انتشار می یابد و شما خوانندگان جان با این موجود عجیب و دوست داشتنی آشنا خواهید شد ان شالله) در جوانی آدم نیاز به داشتن زن و همدم در زندگی دارد و در میانسالی نیاز به داشتن بچه و رسیدگی به بچه ها تا جائیکه بزرگ کردنشان میشود یکی از نیازهای اساسی هر مرد زن و بچه دار!

فی الواقع در پیری این نیاز به نیاز به داشتن نوه تبدیل می شود و وقتی یک مرد میشود پیرمرد نیاز دارد که صبح به صبح دست نوه هایش را بگیرد و ببرد پارک سر کوچه و بگرداندشان و بچرخواندشان و هله هوله بخوراندشان و برگرداندشان... همه ی اینها میشود نیاز یک مرد، و نیاز چیزیست که برایش تلاش میکند، زندگی میکند و دنبالش می رود...


اصل ماجرا:

بی شک یکی از الطاف خدا به یک مرد، اینست که به او دختر عطا کند. حال اگر این الطاف ویژه باشد، این عطا کردن به فرزند اول اختصاص می یابد و از آنجا که فرزندان دختر در یک چشم بر هم زدن بزرگ میشوند و باید فرستادشان خانه بخت، نوه دار شدن آن مرد مورد لطف قرار گرفته نیز زودتر صورت خواهد پذیرفت و این یعنی برطرف شدن یکی از نیازهای اساسی آن مرد پیش از موعد که بقول اجانبه این آدر وردز، می شود لطف به توان دو!


اینجا باید اعتراف کنم که خداوند عز و جل برای این حقیر کمترین پا را ازین هم فراتر گذاشته و لطف به توان سه را نصیبم گردانیده، یعنی نه در سن پیری و نه حتی در میانسالی که هم اکنون این نیاز بنده را بصورت پیشاپیش عنایت فرموده اند.

لذا در تصویر زیر شما شاهد گروه کوچکی از نوه های عزیزتر از جان بنده خواهید بود: (ان شاالله در فرصت های آتی سایر این عزیزان را به سمع و نظر حضرات خواننده خواهم رساند تا موجبات آشنایی بیشتر فراهم گردد)



آنچه که واضح و مبرهن است گل سر سبد بودن یکی ازین نوه های عزیز است به نام سایا (همان سارای خودمان) که در تصویر نفر سوم از سمت راست یا نفر چهارم از سمت چپ می باشند و کلاه و دامن قرمز آتشی به تن و لبخندی ژکوند وار همیشه بر لب دارند.


اصولا در منزل ما یکی از مهمترین اشخاص حاضر که در هر زمان و هر مکانی می بایست حضور داشته باشد همین سرکار علیه سایاست (شما بخوانید سارا) خواه سر سفره شام، خواه در ختخواب، خواه روی تاب، خواه توی ماشین و قس علی هذا!

بویژه حضور ایشان هنگام صرف شام و نهار ضروری بوده بطوریکه بدون حضور ایشان هیچ یک از اعضای منزل حق دست زدن به غذا را ندارند!


بخش اصلی داستان ما ازین جا آغاز خواهد شد که مثلا نیمه های شب این عزیز نازنین دچار دل اوخی (دل درد) شده و گریه میکنند و دختر ما هم ما را از خواب ناز بیدار میکنند که "بااااا باااااا... سایا اوخ شده! دلش اوخ شده! " یا مثلا پس از تکان های متوالی و پکاندن خواب ناز بنده، اعلام میکنند که "بااااا باااااا.... سایا جیس کرده!" یعنی گلاب به روی شریفتان خرابکاری کرده و نیاز به زیر و بند سازی دارد!


حال مسئله ای که به هیچ وجه مطرح نیست اینست که نصفه ی شب، من گردن شکسته از کجا باید بفهمم که نی نی عزیز دقیقا کجای دلش اوخ شده و حال باید چه کرد برای رفع دل اوخی سرکار علیه! و مع الاسف در مورد دوم ناچار به همراهی ایشان تا درب دستشویی جهت تعویض زیر و بند می باشم و این برای مردی که بقول قدیمی های خدا بیامرز از خروس خوان تا شغال خوان سر کار است و بعدش می رود باشگاه و ورزش و خرید و در نهایت بصورت جنازه ای غیرمتحرک به خانه می رسد و حال دقیقا مثل جناب خرس خوابیده تا فردا حداقل جان اندکی برای انجام کارهای محوله و سر کله زدن با یک تیم مهندس اصطلاحا جونیور و زبان نفهم را داشته باشد، به مثابه ی قتل با آلت قتاله ی مضغال (قیچی) می باشد.


با همه ی این سختی ها، باید اعتراف کرد داشتن چنین نوه های عزیز و نازی جزو الطاف به توان سه بوده و با همه ی این مصیبت ها خستگی را از آدم میگیرد...


خداوند بر تعدادشان بیافزاید به حق آمین گوی بلند...



پ.ن:

ابن پست در شبانگاه چهارشنبه

دوازدهم اردیبهشت ماه

درنمازخانه فرودگاه قشم

و در خلال تاخیر 4 ساعتی

و پس از یک روز کاری سخت

نگاشته شده است...

مردی به نام شقایق
۱۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۳۰ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۱ نظر


عمیق نگاه کنیم...


مردی به نام شقایق
۰۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۵۳ موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۷ نظر