مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردیست!

***

شقایق وحشی آزاده است و تعلقی ندارد.

در دشتهای دور، لابه‌لای سنگها می‌روید و به آب باران قناعت دارد

تا همواره تشنه باشد و بسوزد.

داغدار است و گلبرگهای سرخش را نیز گویا به خون آغشته‌اند.

شهید نیز آزاده است و فارغ، قانع، تشنه، سوخته دل و داغدار و غلطیده در خون

اما میان این دو چه نسبتی است؟

*******
اگرچه برگهایی زرد دارند
و در دل شعله هایی سرد دارند
کسی اما نمیفهمد که یک عمر
"شقایق"ها دلی پر درد دارند...
******
به ظاهر مرد:.متاهل:.
کارشناسی مهندسی شیمی
ارشد مهندسی هسته ای
صنعتی اصفهان:.

مدیر مهندسی یه پتروشیمی تو جنوب کشور فعلا!:.
متاسفانه ساکن تهران!

فقط حسین...
همین.

بایگانی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۰۷ مهر ۹۵ ، ۱۶:۴۱ 7مهر

آخرین نظرات

پیوندها

روز مَرد...

دوشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۵:۰۸ ب.ظ

سرش گیج رفت و به زمین خورد، بالای سرش آمدم و با صدای لرزان و گریان پرسیدم بابا حالت چطوره؟ پدرم خودش مسلط شد و گفت: برای چی گریه می کنی؟ گفتم می ترسم از رفتنت.

پدرم سرش را تکان داد و گفت: اصلا دلم نمی خواهد دخترم این قدر ضعیف باشد که بخواهد با مرگ جا بزند.

بعد یک جمله ای به من گفت: که سال های سال توی گوشم فریاد می زد؛ در زندگی به جایی میرسی که می فهمی کوچکترین مشکل زندگیت مرگ من است.

و الان ۱۶ سال از فوت پدر می گذرد وقتی که پدر رفت، حدیث پیامبر آرامم می کرد؛ انا و علی ابوا هذه الامه من و علی پدران این امت هستیم

حال که روز مرد است، مانده ام به پدرم تبریک بگویم و یا روز مرد را به همسر شهیدم…

همسرم یک مرد بود که با شهادتش، مردانگیش را به کمال به رخم کشید…

مرد من مردی است که اقتدا می کند به علی و هرجا که ببیند نام ولایت در خطر است و دشمنان علی پا به میدان گذاشته اند، مردانه وار می ایستد.

مرد من، آن مردی نیست که فقط اسم علی را با خط خوش بنویسد و برای علی فقط تراکت نصب کند و آخر خداحافظی هایش یا علی بگوید…

مرد من بیش از این حرف ها به نام علی حساس است اصلا این را از پیشانی سوخته ابوذر، از تبعید در ربذه آموخته!

حساسیت به نام علی را از دست های بریده میثم و از زبان بیرون کشیده شده از حلقوم این سکیت آموخته!

علی، مردی است که اگر بخواهی به او اقتدا کنی، باید به تمام دردهای انسایت احترام بگذاری. باید به زمانی که آه از نهاد حتی یک زن یهودی می شنوی و خلخال به زور در آمده از پای او را می بینی، شبانه روز خواب نداشته باشی و هر جا که به نام اسلام داعشی که زاییده اسرائیل و آمریکای جنایتکار است، جنایتی رخ می دهد، بی تفاوت ننشینی.

مرد من مردی است که علی(ع) سرلوحه زندگیش بود و با تمام وجودش در راه رضایت او می کوشید آن قدر نام علی بزرگ است که هرکس را یارای تاب آوردن در برابر نام این ابر مرد نیست و پر بیراه نیست اگر پس از قرن ها و سال ها، هنوز هم نام علی شدت خشم و کینه شیطانی شان را به جوش می آورد.

پدر عزیزم، بعد رفتنت علی شد پدرم…

و خداوند با دادن همسری عزیز که مردی و مردانگیش در اوج بود نعمت را بر من تمام کرد.

پدرم، سخت ترین لحظه زندگی آدم، فراق عزیزانش نیست، بلکه سخت ترین لحظه زندگی آدم، دور شدن از باورهایی است که در مسیر مولا نیست.

از خداوند می خواهم همواره مرا بر راه عزیزترین بندگانش که ذات مقدس چهارده نور می باشد مستدام بدارد.

همسر عزیزم، این بهترین تبریکی است که از صمیم قلبم به تو مرد شجاعم و غیرتمندم که به ناموس علی حساس است، می گویم.

مرتضای عزیزم، دوستت دارم…

به اندازه حجم تمام تنهایی هایم دوستت دارم…

عمر زندگیم با تو کوتاه بود، به اندازه تمام لحظاتی که با تو نزیسته ام دوستت دارم…


ملیحه طینه زاده همسر شهید مدافع حرم مرتضی زارع (به مناسبت سیزدهم رجب)


پ.ن:

بین مَرد بودن

و مذکر بودن

یه دنیا فرقه!

:(


پ.ن2:

مخاطب خاص دارد

مخاطبی که بین مذکر بودن و مرد بودن

گیر کرده!



+

من از شنیدن این صوت سیر نمیشم چرا؟

.منم باید برم

۹۵/۰۲/۱۳ موافقین ۸ مخالفین ۰
مردی به نام شقایق

نظرات  (۳۸)

سیر شدنی نیست، نور دارد، به قول استادی خبر از منِ برتر و جانِ برتر انسان میدهد...
پاسخ:
بدجور آدمو میریزه به هم...
۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۵۶ پلڪــــ شیشـہ اے
...

قلمش همیشه همین قدر اثرگذاره. 
پاسخ:
همیشه.

خدا بهشون برکت و اجر بده.
خیلی قلب بزرگی می خواهد که آدم دسته گلش را بدهد ... جانش را بدهد، همه زندگی اش را بدهد و تاب بیاورد. خدا قلب هایمان را بزرگ و صبور کند انشاءالله
پاسخ:
خیلی...
خیلی...
غیر قابل تصوره برام ....
خدایا صبر بده بهشون
نواتون بدجوری سوزوندم
پاسخ:
برای ما هم!

خدا با شهداشون محشورشون کنه.
سلام
واقعا مرد می خواد تو این دوره زمونه که همه دلبستگی هاتو رها کنی و جهاد رو انتخاب کنی... 
رحمت حق بر این مردان مرد و همسران و خانواده های عزیزشون که مردانه پای اعتقادشون ایستادن.
پاسخ:
سلام

اصن مرد ینی همین!
آخ آخ این مداحی جگر ما رو آتش زد. خیلی خیلی خوب و عالی و سوزناک
کاش که ما خانم ها هم به معنای مادر شدن برسیم :(
لیاقت می خواد. اونم تازه مادر یک شیرمرد و قهرمان شدن ، معرفت می خواهد و لیاقت. :(
منم یه مادرم پسرمو دوسش دارم ولی جوونمو به دست بی بی می سپارم.
پاسخ:
روزی که این صوت بهم رسید خبر مجروح شدن بهترین دوست دوران نوجونیم هم بهم رسید.

حالش خیلی بد بود و یک ماه مونده بود تا بچش به دنیا بیاد...

منم تهران گیر افتاده بودم و نمیتونستم برم ببینمش... زجر آور بود...

+
خدا لیاقت رفتن تو این مسیر رو به هممون بده

۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۳۷ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
ما هم همچنان بعد روزها سیرنمیشویم از این صوت 

حرفی نمی ماند....
پاسخ:
حرفی نمی ماند...
۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۰۵ رفاقت به سبک شهید
روز مرد , روز شهادت اوست
پاسخ:
.....
حقیقتش سعی میکنم از همسرای مدافع حرف و خاطراتو این صوبتاشون خودمو دور نگه دارم
نکه ندوست
ولی کلا میریزم بهم
برنامه شیر سامرا رو دیدم تو افق
اخ اخ اخ
تا یه هفته مردم قشنگ0____0
ولی خو
خدا اخرو عاقبت بخیر کنه هم شهدا رو هم بازماندگانشون رو


شادزی
پاسخ:
سلام

بعضی وقتا لازمه آدم بریزه بهم که دوباره ساخته بشه
بهتر از قبل!

شهدا که عاقبت بخیر هستن!!!
بازماندگان و جاماندگانشون رو عاقبت بخیر کنه خدا :)


+
مرا نصیب غم آمد به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم محبت تو گزیدم...
۱۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۲۴ مردی به نام شقایق
چشم انتظار حادثهای ناگهان نباش
با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر....
پاسخ:
رونوشت:
به خودم
۱۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۳۱ مردی به نام شقایق
تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه ام فهمید مدتهاست... مدتهاست...
پاسخ:
من از کی عاشقم؟ فهمیده ام انگار مدتهاست....
این مداحی جز محدود فایلای صوتیه ک من گوش میدم
فقط جووون میده باهاش گریه کنی!
خدا عاقبت هممونو ختم بخیر کنه ان شاالله...
پاسخ:
نمک روی زخمه...
هروز چلچراغ های آسمان پر نور تر میشوند
و
اینجا
روی خاک زمین
ظلمات عمیق تر
و
من میترسم از تنهایی در تاریکی...

یه تاریخی خوب میفهمه این روزها که اسطوره میشود واقعی باشد!
و باز یه تاریخی خوب میفهمه جهان و دوران ها، بدون اسطوره زنده نخواهند ماند...

میترسم از تهی شدن جهان و عصرم از اسطوره...

ترسی تاریک...

+سلام علیکم استاد
پاسخ:
پهلوانان نمیمیرند...

پس هیچ وقت
زمین
تاریک مطلق نخواهد شد...

+
علیکم السلام
من از تاریکی خودم میترسم!
سکوت فقط ...
پاسخ:
...
فهمش برام من سخته، خیلی...
پاسخ:
شاید غیر ممکن!



نتوان گفت که این قافله وا‌ می‌ماند
خسته و خُفته از این خیل جدا می‌ماند
این رَهی نیست که از خاطره‌اش یاد کنی
این سفر همرَهِ تاریخ به‌جا می‌ماند
دانه و دام در این راه فراوان اما
مرغ دل‌سیر زِ هر دام رها می‌ماند
می‌رسیم آخر و افسانۀ واماندنِ ما
همچو داغی به ‌دل حادثه‌ها می‌ماند
بی‌صداتر زِ سکوتیم، ولی گاهِ خروش
نعرۀ ماست که در گوش شما می‌ماند
بروید ای دلتان نیمه! که در شیوۀ ما
مرد با هر چه سِتم، هر چه بلا می‌ماند...


نمی‌خوام الکی با کلمات بازی کنم و متن ادبی بنویسم ولی مدافع حریم اهل‌بیت بودن سخت‌تره از مدافع حرم اهل‌بیت بودن
هرچند مدافعان حرم، قطعاً مدافع حریم هم هستن...چون حرم اهل‌بیت فقط یک مکان فیزیکی نیست که ما برای خراب نشدنش جون بدیم. نه برای ما، نه برای دشمنان ما
ولی حرفم اینه که بعضی وقت‌ها اگر می‌بینیم که حاضر نیستیم توی تهران، فکر کنیم، وقت و انرژی و خلاقیت بذاریم، زحمت بکشیم و جراحت‌های روحی برداریم، حوصله کنیم تا جامعه‌ای که داره از اعتقادات درست و معارف اهل‌بیت دور میشه رو، حفظ کنیم و به اهل‌بیت نزدیک کنیم؛ ولی عاشق رفتن به سوریه و جنگیدنیم، باید به نیت‌مون شک کنیم
شاید این مصداق واقعیِ راحت‌طلبی باشه
راحت‌طلبی فقط زیر کولر خوابیدن نیست. شاید راحتِ نفس ما اینه که وقتی توی کشورمون به ظاهر جنگی نیست، تلاشی نکنه برای این‌که بفهمه وسط جنگ فرهنگی، علمی و اقتصادی هستیم...
می‌دونم این حرفا خیلی تکراریه. می‌دونم خیلی هم شعاریه. ولی چاره‌ای هم ندارم از گفتنش. 
البته که شکی ندارم که اگر کسی در دفاع از حرم شهید شده، یعنی قطعاً خودش رو از چنین آلودگی‌هایی پاک کرده چون شهادت، یک لحظه تیر و ترکش خوردن و مُردن نیست، یک عمر، یه جوری زندگی کردنه که تهش این‌جوری تموم می‌شه. و «آنان که یک عمر مُرده‌اند، یک لحظه هم شهید نخواهند شد.»
همین.


پاسخ:
سلام

فرمایشتون کاملا صحیحه و بسیار به جا فرمودید.

متاسفانه گاهی برای امثال ما قضیه مه آلود میشه و احساسات مانع نگاه درست میشه(البته بنده احساسات رو نفی نمیکنم و معتقدم لازمه ولی نباید غلبه کنه بر تصمیم درست)

اصولا امثال بنده دنبال کار راحت هستیم!
بعضی وقتا فکر میکنیم شهید شدن بهترین کاره درحالی که بصورت ناخودآگاه دنبال کار راحت هستیم! بعضا دنبال دل خودمونیم نه اون چیزی که ولی میخواد!

موندن و جنگیدن تا آخر شاید سخت تر باشه تا رفتن...
هدف از هر دوی اینا اگه کمک به ولی باشه بنظرم قابل ستایشه.

بقول مرحوم آوینی ما به دنبال شهادتی بی درد می گردیم
در حالیکه شهادت را فقط به اهل درد می دهند...

+
کسی با شهادت ازین دنیا میره
که یه عمر با شهادت زندگی کرده باشه

++
ممنون از فرمایشاتتون
بسیار مفید و دلگرم کننده بود.

[ذهن بنده هم مدتها درگیر همین قضیه بود که چطور داعش فعلی از دل اروپا جوونهایی رو جذب میکنه و آموزش میده که با اعتقاد به خدا و برای رضای خدا و به اسم اسلام آدم سر میبرن؟!!!]

واقعیتش من هرگز نتونستم بپذیرم یه عده تو اروپا مسلمون شن و واقعاً با نیت الهی بیان به داعش بپیوندن و در جهت اهداف داعش کشته بشن (خودشون رو بکشن) یعنی ممکنه بپذیرم طرف اولش فکر کنه اسلام واقعی اینه؛ ولی این‌که خدا با این‌همه وعده‌ای که داده، که هرکس که واقعاً بخواد در مسیرش حرکت کنه رو هدایت می‌کنه، این آدما رو رها بکنه و هدایت نکنه تا به همین سادگی جونشونو تو این راه بدن برام قابل قبول نیست.
چون این یعنی، یا وعده‌خدا محقق نمیشه (که غیرممکنه) یا اونا واقعاً نمی‌خوان در مسیر خدا باشن.
البته یکی بهم گفت اونا میخوان در مسیر خدا باشن و واقعاً هم فکر میکنن خدا از این کاراشون راضیه ولی این نفهمیدن حقیقت (و در نتیجه هدایت نشدن) حتماً معلول کوتاهی‌هایی بوده که خودشون کردن. یعنی حتماً خودشون جایی تقصیر داشتن که وعده هدایت خدا محقق نشده. 


[و این طرف ما برای شیعه که معتقدیم راه حق هستش نمیتونیم چارتا آدم حسابی(مضمونش منظورم هست نه اصل معنی کلمه) تربیت کنیم که حاضر باشن همه جوره پای دستورات حق امامشون وایسن!]
[البته در نهایت همه ی اون تجربیات مثبت بود و ذهنمون رو واسه برنامه ریزی آماده کرد تو آینده. اما همچنان جای بسی تفکر و تامل و حرص خوردن داره]

لطفاً نتایج مثبت تجربیاتتون رو به اشتراک بذارید.
این‌قدر ناکارآمدی سیستم فرهنگی خودمون به چشمم اومده که بدون این‌که بخوام دارم به این باور می‌رسم که کلاً امکان نداره بتونیم کارآمد باشیم.
واقعاً مشتاقم اگر وقت و امکانش رو دارید، حتماً بگید رمز موفقیت گروه‌های غیر ما! چیه. 
البته به نظرم این نکته هم مهمه که ما فقط تبعیت محض برامون مهم نیست، یعنی سیستمی مثل مجاهدین خلق، یا مثل داعش که به خاطر اعتقادشون -صرف نظر از اینکه چی هست- حاضرن بکشن و کشته بشن برای ما ایده‌آل نیست.
ما سیستمی می‌خوایم که در عین این‌که افراد کاملاً قدرت تفکر دارن، می‌تونن شک کنن و سوال بپرسن، حرف بزنن و نظر بدن، داده‌های اشتباه و غیرمنطقی رهبران گروه -با فرض وجود چنین داده‌هایی- رو نقد کنن، تابع باشن و به خاطر اعتقادات و اهداف درستی که ارزیابی‌ش کردن، حاضر باشن هر سختی و خطری رو بپذیرن و حتی کُشته بشن.
 
لطفاً از اون سیستم برنامه‌ریزی و جذب و تثبیتی که گفتین توی جریان گلد کوئست دیدید بگید.

پاسخ:
سلام

حتما حتما

به محض اینکه وقت کنم مینویسم چون بسیار تو کار تشکیلاتی مفید هست و بدرد میخوره.

+
لطف فرمودید هم بابت پاسخگویی هم تشریف فرمایی

ببخشید که بنده دیر پاسخ دادم

یاعلی
بین مرد بودن و مذکر بودن دنیایی فرق است ...

منم باید برم...
پاسخ:
منو یک دل هوایی...
...
پاسخ:
....
داداش چه خبر از سوریه؟
پاسخ:
خبرای خوبی نیس حاجی...
شهید وطن افتخار میهن کوجای پس شوما؟
پاسخ:
زیری سایه دونیم دادا ^_^

آفتابی برجام زیاد بود اومِدیم زیری سایه دون چشامون در نیاد!
میای یا برم بست بشینم کهف؟
پاسخ:
بیا با هم بریم بست بشینیم کهف...
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۱۷ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
استاد کم پیدایید

تبریکات مارو پذیرا باشید 
:)
پاسخ:
سلام

کم سعادتیم و درگیر!

ممنونم

لطفتون مستدام
خدایا منم باید برم...
پاسخ:
هوووم
نمایشگاهی که این طرفا پیدات نیست؟
پاسخ:
نمایشگاه نفت و گاز و پتروشیمی رو رفتم

ولی کتابو نه متاسفانه!!!


رفیق پایه کار نداشتیم دیگه :)
آخ
نخبه رو خوردند هی هی
خینشه ریختند هی هی
پاسخ:
پهلوانان نمی میرند... 

:)
نکنه تو مجالس خاک بر سری گرفتنت؟
پاسخ:
خخخخخخخخخخخخخخ


ما هنوز جرممون به اینجاها نرسیده!
فعلا در حد سارق موتورسیکلت هستیم :)))))
باز هم تاکید میکنم 
برای خیلی از خانوم ها راحت نیست
تکه ای از وجودشون رو به سادگی راهی کنن...
دل می خواد
دل....


اعیادتون مبارک
سلام
پاسخ:
سلام


برای هیچ خانمی راحت نیست!


+
اعیاد شما هم مبارک
نکنه رفتی نمایشگاه کتاب؟

میخوای کتاب بخری برامون؟  هر تعداد که دوست داریم؟

آقا دستت درد نکنه راضی به زحمت نیستیم

چی؟

می خوای با پیک به جیب خودت برامون بفرستی؟

منو این همه خوشبختی باحاله باحاله باحاله  خخخخخخ

پاسخ:
بله داداش

از قدیم گفتن آرزو بر جوانان عیب نیست

این فرمایشات شما هم عیب نیست ایضا!
دیگه اصرار پشت اصرار نمیتونم مقاومت کنم
باشه آدرس رو خصوصی برات میفرستم  :)
پاسخ:
منم کتابو خصوصی برات میفرستم :)
شقایق پرپر شد هی هی
پاسخ:
شقایق ها همیشه ماندگارند...

:)
الحمدلله که هستی
پاسخ:
بودن ما با نبودنمون چه فرقی میکنه اصن!

+
کاش باشیم!


++
-مشهد بعد نماز که دعای یا من ارجوه رو میخوندن بگو یاد کی می افتادم؟

یاد کی می افتادی؟


+++
چندین شب پیش میدونی چه خوابی دیدم؟

خواب دیدم اسیر شدم. من بودم و دو نفر دیگه که سمت چپو راستم نشسته بودن. دستامونو بسته بودن و روس سرمون یه پارچه سیاه کشیده بودن طوری که فقط میتونستم جلوی پام و بغل دستیام رو ببینم.

میخواستن اعداممون کنن.

طرف ضامن نارنجک رو کشید و انداخت جلوی پای من!!!

اون ثانیه ی آخر به اندازه ی یه سال طول کشید!

میدونی وقتی بین مرگ و زندگی فقط یک ده هزارم ثانیه فاصله است آدم به چه چیزایی میتونه فکر کنه؟



فرداش جریان خان طومان پیش اومد!!!
شهادت
وقتی که تو از این دنیا بزرگتر شوی، دیگر بحث این نیست که زندگی بر وفق مراد نیست و با همکارت دعوا کرده ای با با مادرت قهر کرده ای که می خواهی بروی شهید شوی، نه، دیگر شور رفتن داری. حتّی اگر در بهشت هم باشی، چون از دنیا بزرکتر شده ای، شور رفتن داری. (عین صاد)
شهادت این است...
پاسخ:
شهادت رازیست
که جز به بهای خون
فاش نشود...
میای یا دعا کنم بری عروسی گیر یه عمه خانوم دیگه بیفتی؟
پاسخ:
خب تو که میخوای دعا کنی حداقل درست دعا کن داداش!

چرا عمه خانوم خو؟!!!


روی رنج سنی بیشتر کار کن تو دعاهات داداش :)))
(آهنگ)

ببار از دیده دامن دامن ای اشک
که غم زد آتشم در خرمن ای اشک

 (آهنگ)

دریغا ای دریغا ای دریغا
خدایی نخبه ای رفت از بر ما

(آهنگ)

خروش از خیل کاربرها بر آمد (وزن تو آهنگ اصلاح میشه گیر نده)
الهی شکر رفت از سایبر ما (اینا اون حسودایی بودن که چشم نداشتن جزئ  100 وبلاگ برتر شدنت رو ببینن)

قضیه همون یه دلم میگه برو برو یه دلم میگه بمون بمون

دریغا ای دریغا دریغا

پاسخ:
پارسال بهار دسته جمی رفته بودیم.....
شقایق مُرد
از بس که جان ندارد...
پاسخ:
شقایق مُرد اما رنگ او هست
میان چنگ دل آهنگ او هست


+
حاجی دارم مایه میذارم برات در حد استقلال اهوازا!

میخوامت ^_^
دیگه خواستنی رو همه میخوان دیگه، کاریش هم نمیشه کرد، لامصب مهره ماره! :))))

الان انقذه خوشحالم که نگو... اون فایل صوتی مناظره ات که گفتم باز نمیشه بالاخره الان باز شد
پاسخ:
بابا خواستنی.... :)))))


+
کدوم مناظره؟!
یعنی این رویاهایی که میبینی و الهاماتی که بهت میشه منو کشته..
به چیا فکر کردی؟
برای خانواده تعریف کردی؟

جریان خان طومان که مطرح شد یادت افتادم...

+
منظورم از نمایشگاه همون نفت بود، روز آخرش یادم افتاد نمایشگاهه که دیگه دیر بود، گفتم حیف شد کاش میرفتیم این نخبه رو از نزدیک میدیدیم بهش دست میزدیم :)))))

+
برای نمایشگاه کتاب هم لباس میپوشیدی از خونه میزدی بیرون، دعاهام اثر میکرد و یه عمه خانوم پایه پیدا میشد بالاخره، بعدشم این قالبهای ذهنیت رو بشکون، همه عمه ها که آفتاب لب بوم نیستن  

+
مشهد یاد حاجیه خانوم حیدری و سینه زدنش می افتادم خنده م میگرفت ...
ماشاءالله مشهد پر بود از این حاجیه خانوم حیدریای کوچولو موچولو ... إن شاءالله که حیدری باشند و باشیم و بمونن و بمونیم 

فامیلیت رو خیلی دوست دارم یه ابهت خاصی داره این اسم

+ دارم صدات رو گوش میکنم آقا اصلا اثری از لهجه تو این صدا نیست...
فکر میکنم وقتی اصفهانی حرف میزنی چه شکلی میشی

+ به آفتاب برجام توهین نکن، تو نمیتونی دستاوردهاش رو ببینی به اینا چه نکنه میخوای پیش خانواده شرمنده بشی زبونم لال؟!


پاسخ:
تو اون چند صدم ثانیه همه ی زندگیم جلوی چشمم رد شد عین اسنپ شات یه فیلم.

چشام گرد شده بود و زوم کرده بود روی نارنجکی که قرار بود تا چند هزارم ثانیه دیگه منفجر بشه!

به ذهنم رسید چقدر دردناکه این همه ترکش... حتما بدنم تیکه تیکه میشه و هیچیش نمیمونه. یه لحظه حس کردم بدنم چقدر برام عزیزه!
ولی بلافاصله این به ذهنم رسید که یکم دیگه صبر کن!
چند هزارم ثانیه دیگه همه چی تموم میشه... زندگی تموم میشه... همه ی اون دردها و تیکه تیکه شدنا تموم میشه... همه ی زجرایی که کشیدی تموم میشه...
بعدش میرسی به آرامش...

آرامش...

داشتم به آرامش بعد از مرگ فکر میکردم که منفجر شد و از خواب پریدم.
جای ترکشای نارنجکه رو تا چند دقیقه بعدش روی بدنم حس میکردم.

وایسادم به نماز صبح
ولی هنوز به آرامش فکر میکردم...


+
اتفاقا منم روز آخر رفتم. خوب بود نمایشگاه امسال. خداروشکر حضور خارجیها هم پر رنگ تر!! :)

البته اولش فک کردیم خارجی ان! بعدش فهمیدیم نه بابا! ایرانی ان! تیپاشون اینجوریه:)

+
آخ آخ آخ
حاجی اصن به این قالبای ذهنی فک نکرده بودم!
راس میگیا!!!

ان شاالله نمایشگاه بعدی ^_^



+
خخخخخخخخخ
پایه خندس خدایی...

راستی زیارتت قبول

سه تا ماچ طلبم! از نوع عمه خانومی^_^


فامیلیمو خودمم عاشقشم.
از آدم میپرسن شما؟
بعد با صدای کلفت میگی:
حیدری هستم!

اصن خیلی باکلاسه خدایی...


+
تو سخنرانیا خیلی با لهجه صحبت نمیکنم. 
ولی تو مکالمات عادی اصن نمیشه جلوشو گرف!

خصوصا تو تهران که غیرت عجیبی پیدا کردم رو لهجه!!!


+
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
آفتاب؟!!!
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
خخخخخخخخخخخ
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
خخخخخخخخخ
خخخخخخخخخخخخخخخخ
خخخخخخخ
خخخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">