مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردیست!

***

شقایق وحشی آزاده است و تعلقی ندارد.

در دشتهای دور، لابه‌لای سنگها می‌روید و به آب باران قناعت دارد

تا همواره تشنه باشد و بسوزد.

داغدار است و گلبرگهای سرخش را نیز گویا به خون آغشته‌اند.

شهید نیز آزاده است و فارغ، قانع، تشنه، سوخته دل و داغدار و غلطیده در خون

اما میان این دو چه نسبتی است؟

*******
اگرچه برگهایی زرد دارند
و در دل شعله هایی سرد دارند
کسی اما نمیفهمد که یک عمر
"شقایق"ها دلی پر درد دارند...
******
به ظاهر مرد:.متاهل:.
کارشناسی مهندسی شیمی
ارشد مهندسی هسته ای
صنعتی اصفهان:.

مدیر مهندسی یه پتروشیمی تو جنوب کشور فعلا!:.
متاسفانه ساکن تهران!

فقط حسین...
همین.

بایگانی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۰۷ مهر ۹۵ ، ۱۶:۴۱ 7مهر

آخرین نظرات

پیوندها

450 درجه‌ی فارنهایت

دوشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۵۷ ق.ظ

سلام


آقا ما هی میخوایم رعایت اصول تواضع و افتادگی رو بکنیم این دوستان (بویژه آقا مرتضی فیشنگار یا همون دچار سابق!) نمیذارن.

ورداشته مارو دعوت کرده به چالش!!! (لقت به ریا ما نمیخوایم لو بره چققققددددرررر کتابخونیم خب ^_^‌ )

چالش؟!!!

داداش ما خودمون چالشیم کلن...

بعدشم نمیگی یهو یکی کتاب خون نیست آبروش میره؟!


+

جریان چالش آقای تد عزیز اینه:

پس قرارمون چی شد؟! اون کتاب یا کتاب‌هایی که تأثیرِ مستقیم تو زندگیتون [ حالا فرق نداره تو چه جنبه و زمینه ای از زندگی و شخصیتتون ] داشتند رو تو یه پستِ مجزا به دوستاتون معرفی کنید و بگید چه تغییری تو زندگیتون ایجاد کردن. دقت کنید که نگفتم بهترین کتاب‌هایی که خوندید! اون کتاب یا کتاب‌هایی مدِ نظر هستند که تأثیرِ مهم و مستقیم داشتند تو زندگیتون. پس میتونه یه کتاب هم باشه! بعد اگه دوست داشتید سه نفر یا حتی بیشتر از دوستاتون رو هم به این جریانِ وبلاگی دعوت کنید.



اصل قضیه:

وقتی صورت مسئله رو خوندم اولین چیزی که به ذهنم رسید یه کتاب بود که تو جوونی خوندم و بهتر بگم زندگی کردم! ینی تابلوی تابلو بود که بیشترین تاثیر رو این کتاب روی زندگی من داشته. شاید برای خیلیا تعجب برانگیز باشه که یه کتاب ساده چطور میتونه اینجوری زیر و رو کنه زندگی یه جوون شر و شیطون رو با کله ای سرشار از بوی قرمه سبزی :)


ولی ازونجایی که همه چی دست ما نیست، گاهی وقتا میشه آنچه که باید بشه :)


تو راه برگشت از دانشگاه تو تاکسی نشسته بودم که دیدم یه تیکه کاغذ رو صندلی افتاده. کنکاوی (همون فضولی سابق!) امونم نداد. بالاخره ورش داشتم و شروع کردم به خوندن. چند خط بود از یه کتاب. یه خاطره ی کوتاه کوتاه چند خطی...

اما انگار برق سه فاز به همه وجودم وصل شده بود!

نتونستم تحمل کنم. ینی روح سرکشم نذاشت! برگشتم دانشگاه و مستقیم رفتم کتابخونه و خداروشکر تونستم اونجا پیداش کنم. گفتم چند صفحه ای میخونم و بعدش میرم خوابگاه کمی استراحت و بعدشم میرم باشگاه. اما به خودم که اومدم که دیدم ساعت 7 شبه و نگهبان میزنه به شیشه و دست اشاره میکنه که (میای بیرون با پای خودت یا بیام با پای خودم بیرونت کنم مردک!). ده پونزده صفحه ازش بیشتر نمونده بود که اون رو هم زیر نور کم سوی گوشی و تو اتوبوس تا برسیم خوابگاه خوندم.

تموم شد. ولی شروع شد...

از فرداش نه. از همون لحظه شروع شد. انگار یه چراغ روشن کرده بودن تو مغزم. همه چیو با نور اون میدیدم. اصن نمیشد یه لحظه هم بهش فکر نکرد. یه کلمه کلمه اش. به لحظه لحظه اش. همه نوشته ها و حالت ها و گفته ها و نگاه ها و رفتارها جلوی چشمم بود.

فرداش رفتم بازار با هر بدبختی بود برا خودم گیر اوردمش. دوباره خوندم. دادم همه همه اتاقیامم خوندن. ازونروز به خیلیا هدیه دادمش که بخونن. حتی به خانومم هم جزو اولین هدیه ها دادم (هرچند کتاب هدیه دادن به خانوما بعضا اشتباهه!)


میتونم بگم شاکله فکری و سیر نظری و عملی زندگیم رو این کتاب که یه کتاب خاطرات ساده اس بدون بحثای فلسفی و حرفای قلمبه سلمبه شکل داد و هنوز که هنوزه بهش علاقه دارم و مدیونشم.


و این کتاب چیزی نیست جز خاطرات مرحوم رجبعلی نگوگویان (رجبعلی خیاط خودمون) به نام کیمیای محبت.


توصیه میکنم اگر نخوندید حتما بخونید. اگر هم خوندید یه بار دیگه بخونید :)

۹۷/۰۶/۰۵ موافقین ۷ مخالفین ۰
مردی به نام شقایق

نظرات  (۱۴)

سلام ضمن تشکر از قبول دعوت و حضور پرشورتون در چالش :)
+ ما چون همیشه با اتوبوس از دانشگاه برمیگشتیم متاسفانه این کتاب رو نخوندیم :) یعنی خوندیما ولی نه اینجوری که شما خوندی :|
پاسخ:
سلام و عرض ادب

استاد آیا این کار خوبیست که شما سطح بالای خودتون رو با بی سطحی ما مقایسه میفرمایید؟!!

نچ نچ.

شما هفت شهر عشق را گردیده کجا و ما در خم یک کوچه ماندگان کجا؟
من توی سن خیلی کم این رو خونده بودم. توی نوجوونی. و خیلی کتاب خاصی نشد برام! برم یه بار دیگه بخونم شاید این دفعه تأثیر گذاشت روم!
پاسخ:
حتما یه بار دیگه بخونید :)

همینطور که گفتم الزاما یه کتاب یا فیلمی که برای یه نفر تاثیرگذار و متحول کننده هست برای دیگری نیس. اینو به کررات دیدم
خصوصا وقتی مثلایه چیز بسیار شگفت انگیز و با اهمیت رو برا خانومم میگم و کاملا براش معمولیه یا برعکس اون برای من میگه و من همینجوری مثه ببعی نیگا میکنم بدون هیچ ریسپانسی!


+
میگما وبلاگتون سرکاریه ها :)))

دو ساعت اومدیم تا اونجا اون همه راهو بعد دیدیم خبری نی ^_^
استاد خودتی :)
پاسخ:
^_^

آقا اجازه؟

ما از بچگی دلمون میخواست یکی بهمون بگه استاد :)))))
باید میرفتی تعمیرکار بشی
اونجا همه به هم میگن اوسا
پاسخ:
اوسا با استاد خیییییییییلی فرق داره دادا :)
بله درسته

+نمی نویسم یه مدته و مطالب قبلی عدم نمایشه، ولی دلم نیومده وبلاگم رو پاک کنم!
پاسخ:
عه چرا؟

حیفه

+
وبلاگ اولش سرگرمیه
ولی بعد از یه مدت میشه بخشی از زندگی :)

اینو یه وب نویس بعد از11 سال تجربه میگه ^_^
چه وجه اشتراکی! یادمه یه دوره ای از نوجوونیم حالم که بد میشه _حالا به هردلیلی_ میرفتم سراغ این کتاب. معجزه وار حالمو خوب میکرد .
پاسخ:
کاش حالا هم مثه دوره نوجوونی بود روحیاتمون 
همونقدر زلال...
سلام
منم ۱۵ -۱۶ سالم بود این کتاب را باهاش زندگی کردم
و به خیلیها هم دادم یا توصیه کردم بخونن

اون موقع تازه این کتاب چاپ شده بود

راستی تو اتوبوس شکل کسی را ندیدید تغییر کنه؟!!!!!

پاسخ:
سلام

واقعا عالیه

+
تو اتوبوس نه
ولی تو آینه دستشویی که میدیدم خودم یاد یه بنده خدای چهارپا می افتادم :))
سلام علیکم
ساعت دو نیم شب عیدولایت دار شدنمون
خدمت رسیدیم
سید بودید شما استاد؟
یادم نمیاد...
حالا آشیخ یا آسید فرق نمیکنه...این فخر بر ناصیه ماست که علی ولی الله داریم...
امشب دیدم آ.کمیل باقرزاده یه روایت از مولانا صادق زدن به این مضمون که اقا فرمودن: اینکه ولایت علی بن ابی طالب را داشته باشم نزد من محبوبتر از این است که ولادت من از علی بن ابی طالب باشد زیرا ولایت فریضت(واجب) است و ولادت از علی فضیلت....
جگرم حال اومد با این رطب حلوایی که مولا دادن به ما به آشیخا...

عیدی به شما و عیدتون مبارک
به ام حنانه و ام زهرا هم سلام و تبریک برسونید
پاسخ:
سلام

سید نبودیم ولی سیدا رو دوس داریم

خصوصا که امسال هیچ کدوم بهمون عیدی ندادن :)))


تو سیره اهل بیت میشه درک کرد این روایت رو
بیشتر عملکرد و تفکر فرد براشون مهم بوده تا نسب و این چیزا

ممنونم از لطفتون
عیدالله الاکبرتون مبارک
ان شاالله همیشه شاد باشید به شادی اهلبیت
۰۸ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۰۸ واقعیت سوسک زده
سلام اتفاقا منم تقریبا یک ماه پیش بازخوانی کردم این کتاب ودچار بحران ها شدم :|
بحران اینکه چقدر بلاهایی که سر ما میاد به خاطر کارهای خودمونه و ما اصلا نمیدونیم و اینکه در دوره ای زندگی می کنیم که اهل معرفت و نمیشناسیم یا پنهانن و درواقع کسی و نداریم تا دستمونو بگیره و بهش رجوع کنیم .
یتیمیم ، یتیم :(
پاسخ:
یتیم :(
سلام
اتفاقا اخرین پست اینستام همین کرم کتابی بود
زدم فعلا تو کار اشمیت
خرده جنایات زناشویی
نوای اسرار امیز
مهمانسرای 2دنیا
....

ولی کتابی که خیلی بهم چسبید 
کیمیاگر
پائلو کوییلو
عالی
مخصوصا اگه اول خاطرات یه مغ رو بخونی
یعد کیمیاگرو
بعد 11 دقیقه رو
البته این اخری چون خاکبسریش زیاده و زندگی نامه یه بانوی عمومی هست باید تو نت پیدا کنی
انگار دستی میکشه
....
نمیگم بری بخونی..
پاسخ:
سلام

بانوی عمومی :)))))


اتفاقا یه بار میخواستم از یکی از خاطراتم با همین بانوان عمومی بنویسم بعد دیدم فیلتر میشم بی خیال شدم :)
البته خاطره خاطره ی اجتماعی بودا!!! خاکبسری نداش!

+
کلا کتاب خوبه
خصوصا اونایی که آدم توش غرق میشه و وقتی کتاب تموم میشه انگار یهو از یه خواب عمیق لذت بخش بیداری میشی و تا چند روز هنوز تو همون حس و حال و هوا هستی...

کتابای امیرخانی و سید مهدی شجاعی همچین حالی داشت برام
اشمیت از این غافلگیری طوری و انسانی هست
از اینا که عمیق بشی توش
از اینا که از یه زاویه دیگه ای غیر معمول ماجرارو چنگ بزنی

امیرخانی هم بچشم
ارمیا و من او   اینام نخوندم 
پاسخ:
اسم دقیقش همین اشمیت هست؟!

باید جالب باشه
تحریک کردین که بخونیمش حتما :))


امیرخانی هم خوبه
خصوصا اگه با شخصیت داستان نقطه مشترک داشته باشین
ارمیا و قیدار برام این حس رو داشت
اریک امانوئل اشمیت
نیل سایمون
پاسخ:
اوه
یسسسسس

آی گات ایت

تنکس عه لات دی یر مگنتیسم :)
چرا کتاب هدیه دادن به خانوما بعضا اشتباهه؟! من اینجاش رو متوجه نشدم! 
پاسخ:
سلام

یکی دو بار هدیه بدی کااااااااامل متوجه میشی دکتر جان :)


سلام
به نظرم چالش کتاب خوانی به خودی خود چیز نه تنها جذاب بلکه لازمیه!
تو این روز و روزگار که ملت کلن درگیر چالش اند از برکات این مدل چالش هاهم نباید غافل شد:)

راستی سوره مهر هم یه چالش کتابخوانی راi انداخته به نام کوله گرد ها
هر دوهفته یک بار یه جای شهر(تهران) قرار میذارن و از نویسنده یا راوی کتابی که تو دوهفته قبل همه خوندنش دعوت میکنن. از اون چالش های خوبه روزگاره که پیشنهاد مینکم فرصت کردید شرکت کنید.
پاسخ:
سلام

هر چیزی که مردم رو تشویق و حتی وادار به کتاب خوندن کنه خوبه و لازم.


+
تهران نیستم یکی دوماهه وگرنه حتما شرکت میکردم
تشکر

موفق باشید ان شاالله

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">