مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردیست!

***

شقایق وحشی آزاده است و تعلقی ندارد.

در دشتهای دور، لابه‌لای سنگها می‌روید و به آب باران قناعت دارد

تا همواره تشنه باشد و بسوزد.

داغدار است و گلبرگهای سرخش را نیز گویا به خون آغشته‌اند.

شهید نیز آزاده است و فارغ، قانع، تشنه، سوخته دل و داغدار و غلطیده در خون

اما میان این دو چه نسبتی است؟

*******
اگرچه برگهایی زرد دارند
و در دل شعله هایی سرد دارند
کسی اما نمیفهمد که یک عمر
"شقایق"ها دلی پر درد دارند...
******
به ظاهر مرد:.متاهل:.
کارشناسی مهندسی شیمی
ارشد مهندسی هسته ای
صنعتی اصفهان:.

مدیر مهندسی یه پتروشیمی تو جنوب کشور فعلا!:.
متاسفانه ساکن تهران!

فقط حسین...
همین.

بایگانی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۰۷ مهر ۹۵ ، ۱۶:۴۱ 7مهر

آخرین نظرات

پیوندها

انقلاب: شوخی کثیف یک ملت با بهترین فرزندانش

يكشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۱۲ ق.ظ

37 سال پیش به صلای الله‌ اکبرها مردمانی هوای پر زدن در افقی تازه برداشتند. 

پیرمردی با لباس اساطیری از دل دی‌روز آمد و با دست خالی دوره‌ای از جاهلیت را شکست 

و مشتی مفاهیم متروک و غریب را از زیر قبر و غبار بیرون کشید 

و دوباره بر سر زبان‌ها انداخت از قبیل معنویت و ساحت غیب و چه می‌دانم همین کلام‌های کهنه‌ای که زیر آوار اعداد و علم دفن بود 

یا تحت سلطه‌ی حساب‌گری و سلطنت شهوت اسیر.

روح‌الله بود در کالبد زمان.

انقلابش باز پای آسمان را به زمین باز کرده بود. بی‌نظمی‌‌ای در نظم نیهیلیستی افتاده بود. انقلابش اسلامی بود نه صنعتی.

افق‌ش تمدن تکنیکی نبود. غایت‌ش تکنولوژی نبود. حرف‌ها همه حول الله بود.

 الله اکبر آن‌روزها شعاری فقط زبانی نبود. خدا در نظرها راستی‌راستی بزرگ‌تر از آن بود که وصف شود. بزرگ‌تر از علم. بزرگ‌تر از سلاح. بزرگ‌تر از پول. بزرگ‌تر از هرچیزی که بزرگ به نظر می‌رسید. و آزمون بزرگ از راه رسید. جنگ.

نه یک‌بار و دوبار؛ چند ده‌هزاربار فرزندان خمینی مرگ را میراندند و معلوم شد آن الله‌اکبرها لغلغه‌ی زبان نبود. شمس گفته بود: چنان دنبال مرگم که شاعر دنبال قافیه. بی‌دل می‌گفت:

مردان نفس به یاد دم تیغ می‌زنند. این دو تا را نوشتم تا فرهیخته بودن من دست‌تان بیاید و الّا سرتاسر این تقویم مندرس می‌بینی شاعر و عارف را که دربه‌در دنبال مرگ بوده‌اند.

و آنچه در چند قرن فقط گفته‌ می‌آمد حالا راستی‌راستی به چشم می‌آمد: مرگ‌آگاهی.

جنگ که تمام شد، انقلاب هم تمام شد. انقلابی که برای بسط خود برنامه‌ای نداشت افتاد در دام فتنه‌ی توسعه.

انقلاب اسلامی بود یا صنعتی؟ در انقلاب اسلامی هدف بقا و به روز شدن است؟

یا حکومت ارزش بر تاریخ؟ امیرالمومنین عمروعاص را گردن نزد درحالی که می‌دانست خدعه می‌زاید و بودنش شر. چرا؟ اگر هدفش اصلاحِ آنی و بقا بود که باید می‌کشت.

اما در مرام علی کسی که آن‌طور اظهار ذلت کرده بود حتی ارزش تعقیب نداشت.

علی شمشیر می‌زد تا ارزش بر تاریخ حکومت کند. اباعبدالله به مسلخ رفت و قبلش وعده داده شده بود که ان‌الله شاء ان یراک قتیلا. هدفش فراتر از بودن و بقای مقطعی بود.

رفت و با رفتنش ماند و بر تاریخ حکومت کرد.

انقلاب خودش را جدی گرفته. انقلابی که در 37 سالگی از عاشورا درس مذاکره می‌گیرد

تابوت می‌خواهد نه تولد.

مساله روحانی و احمدی‌نژاد نیست. مساله این دولت و آن دولت نیست.

مساله جهل جوانی‌ست که نمی‌فهمد انقلاب برای چه بود؟

برای ساخت موشک و فتح فضا و اقتصاد؟ آوینی می‌گفت:

«ما بر خلاف تمام دنیا تابع اعتقادمان هستیم نه اقتصادمان»

راستی که خاک سرد است و هوای زمانه‌ی نیست‌انگار از خاک سردتر.

مساله جهلِ جوانِ تمامیت‌خواهی‌ست که جای شرافت و انسانیت را در سیاست گم کرده، هدف غایی انقلاب را نمی‌داند.
     
به من گفتند «تو احمدی‌نژادی هستی! تو احمدی‌نژادی هستی!» گفتم برادر!

من احمدی‌نژادی نیستم. من از نژاد غربت‌م. نمی‌بینی آدم را که غریب است؟

که از یار و دیار دورافتاده؟ که وطن ندارد و هیچ‌کجا امان ندارد؟

آدمی که درد و دغدغه‌ی فراق دارد و قرار ندارد انقلاب 57 را طور دیگری می‌فهمد.

 

گفتند: «این حرف‌ها مزخرف است. مملکت باید پیش‌رفت کند» گفتم برادر!

پیش کجاست؟ پس کجاست؟ این بی‌راهه‌ای که انقلاب در آن پا گذاشته همانی‌ست که صدسال قبل غرب رفت و نمی‌بینی سرنوشت فضیلت‌ها را؟
نمی‌بینی سرنوشت عشق و عدالت را؟
 ذبح صداقت و ادای شرافت در مجامع بین‌المللی را؟

نمی‌بینی عفونت تمدن تکنیکی را؟ که چطور فطرت بشر را به ستوه آورده؟

گفتند:«شاعرانه حرف می‌زنی! آدم از زندگی ناگزیر است و باید خوب زندگی کند.»

گقتم برادر! به هر بالاوپایین‌پریدن و چریدن برای دو روز فعالیت بیش‌تر سلول‌ها می‌شود گفت زندگی؟

اختلاط دنیای عرفی و قدسی بیش از هر زمانی نظم و نظام زندگی را به هم ریخته.

تجدد در بستری از تعلق سیر کرده، عالم تجدد عالم تعلقات است و ما در این بستر اسیریم.

مرگ|شهادت، نسبت وجود آدم است با هرچیزی که به آن قید خورده و متعلق شده.

من انقلابی که از عاشورا درس مذاکره بگیرد دوست ندارم.

من انقلابی که به زندگی در این کثافت‌کده دعوت کند و نامردهای غرب و شرق را

به رسمیت بشناسد دوست ندارم. من بدجنس و بدخواه ملت نیم.

من آن کودک کودن کلاس سال‌های پسینم که پیش پنجره می‌نشست و همیشه در آسمان

دنبال چیزی بود که نبود.


منبع:

وبلاگ وزین صدرالمتوهمین*


*

وبلاگی به غایت مردانه

مردانه ی مردانه.


جدای از همه ی اشتراکات فکری، شخصیتی، خاطراتی، تجربی، آرمانخواهی و...

ازمعدود وب هاییست که منتظر پست های جدیدش می مانم

و با اشتیاق می خوانم.


بدور از لوس بازیهای معمول و مرسوم این فضا

همیشه حرفی برای گفتن دارد

حتی در شوخی های مردانه اش!


به غایت مردانه...


۹۵/۰۹/۰۷ موافقین ۹ مخالفین ۰
مردی به نام شقایق

نظرات  (۱۰)

۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۳۱ عباس زاده
سلام علیکم
قلمشون مستدام
عاقبتتون بخیر بحق حضرت ابوتراب
پاسخ:
سلام علیکم و رحمه الله

تشکر

شما هم
۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۰:۱۰ گمـــــــشده :)

سلام.رسیدن به خیر

زیارت قبول

رو لینکی که گذاشتین کلیک می کنم ولی به وب خودتون می رسم و میگه چنین مطلبی ثبت ن شده

این که می گه ....از عاشورا درس مذاکره می گیرد را دوست ندارم ، منظورش چیه؟ متوجه نمی شم

پاسخ:
سلام

ممنونم. جای دوستان خالی

لینک درست شد

برداشت آزاد :)))
۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۰:۵۷ کوثر متقی
سلام 
خیلی جالب بود و نیاز هست که چند بار خونده بشه و اندکی عمیق ممنون بابت اشتراکش
جسارتا لینک صدرالمتوهمین نمیاد!
پاسخ:
سلام

درست شد

ممنون از تفکر
۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۱:۵۱ مــ. مشرقی
بسیار عالی واقعا!

نمیدونم چی شد که همه ی دنیا تونست هدف و ارمان و انقلابش رو به همه ی مردمش بفهمونه و مردمش پاش موندن... ولی انقلاب و ارمان مقدس ما رو غربت گرفت!
پاسخ:
فرق کاشتن یه چوب تو زمین با کاشتن یه نهال چیه؟!
۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۲:۱۷ منور الفکر
سلام علیکم

"انقلاب خودش را جدی گرفته! "

حرفهایی دارم که توان بیان و نوشتنشان را ندارم

موید باشند و منصور باشید

پاسخ:
سلام

کاش میگفتید...

دلم لک زده برای صحبت کردن درباره این غریب مظلوم 
"انقلاب"


+
این روزها میرم پیش استادم
ازش خواهش میکنم برام از شهید بهشتی و خاطراتش حرف بزنه...

با یه شعف همراه با حسرت تعریف میکنه و من غرق میشم تو انقلاب بهشتی...
ایشون اصل مطالبشون در گوگل پلاس هست البته
و خیلی مطالب اونجا بیشتر هم هست
یعنی قبلا بود
الان را نمی دانم
پاسخ:
عه!

کاش لینکش رو میذاشتید

۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۴:۴۰ فاطمه غلامی
سلام علیکم
با اجازه تون همچنان سر نظرم هستم که:

این انقلاب نیست که از عاشورا درس مذاکره گرفته
که اگه اینطور بود علمدار انقلاب فریاد "تاریخ را این‌جور میفهمید؟ زندگی ائمّه را این‌جور تحلیل میکنید؟" سر نمیداد

انقلاب رو بدنام نکنید

+
لینک وبلاگشون درست ثبت نشده
پاسخ:
سلام

الان دو جور انقلاب هست

انقلاب امام
انقلاب بعضیا!

منظور از انقلاب از عاشورا درس مذاکره گرفته همون انقلاب نوع دوم استحاله شده هست.
۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۷:۵۳ محترَق الزهرا ( سلام الله علیها )
احسنتم .
من موندم این روز ها شهدا چجوری دارن ما رو نگاه میکنن ؟!
سواله واسم ...
پاسخ:
به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند
زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها...


+
اینجوری نیگاه میکنن
همه ی حرف های مهمی که زده شد به کنار چقدر بده که ما دونفر نداریم بگیم ما فلانی ای هستیم.
خیلی هارو ما خودی ها صرف اینکه ما نقد میکنیم و طرفداری الکی نداریم تخریبشون کردیم.
یه بار داشتم به یکی که میگفت تو احمدی نژادی هستی میگفتم نه من طرفدار حق هستم طرفدار رهبری هستم. و بعدش چقدر تاسف خوردم که آقا تنهاست.
انصافا خیلی از کسایی که خودمون زیادی بزرگشون کردیم (و اتفاقا اشتباه کردیم که یکی رو انقدر بزرگ کردیم) رو نباید با دستای خودمون نابودشون میکردیم.
4 تا آدم نداریم.درصورتیکه اصلاح طلبا وایمیستن پای کسی که ازش حمایت کردن.
پاسخ:
چی بگم والا


این روزا بیشتر از همیشه دلم برای دکتر بهشتی و یارانش تنگ میشه و حسرت میخورم از ته ته قلبم...
۲۱ آذر ۹۵ ، ۱۴:۵۷ منورالفکر
سلام علیکم
خداقوت

یک جمله جالب و مبتلا پیداکردم، تقدیم به شما:

کسی که استقلال فکری ندارد، تنها نیست. استقلال فکری است که #تنهایی می‌آورد. کسی که دارای استقلال فکری است، در هر کجا که باشد تنهاست.

#غلامحسین_ابراهیمی_دینانی

پاسخ:
دلا خو کن به تنهایی...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">