مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردیست!

***

شقایق وحشی آزاده است و تعلقی ندارد.

در دشتهای دور، لابه‌لای سنگها می‌روید و به آب باران قناعت دارد

تا همواره تشنه باشد و بسوزد.

داغدار است و گلبرگهای سرخش را نیز گویا به خون آغشته‌اند.

شهید نیز آزاده است و فارغ، قانع، تشنه، سوخته دل و داغدار و غلطیده در خون

اما میان این دو چه نسبتی است؟

*******
اگرچه برگهایی زرد دارند
و در دل شعله هایی سرد دارند
کسی اما نمیفهمد که یک عمر
"شقایق"ها دلی پر درد دارند...
******
به ظاهر مرد:.متاهل:.
کارشناسی مهندسی شیمی
ارشد مهندسی هسته ای
صنعتی اصفهان:.

مدیر مهندسی یه پتروشیمی تو جنوب کشور فعلا!:.
متاسفانه ساکن تهران!

فقط حسین...
همین.

بایگانی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۰۷ مهر ۹۵ ، ۱۶:۴۱ 7مهر

آخرین نظرات

پیوندها

پدر داماد!

دوشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۲۱ ق.ظ

سلام


رفیق، یکی از نیازهای اساسی عادم عسد! حتی اگر روانشناس ها هم نفهمند باز هم عسد!

اصلا اگر رفیق نباشه هیچی نیس! رفیق چیزیه که خلاءش رو هیچی نمیتونه پر کنه تو دنیا حتی زن و بچه!!


خصوصا که ازون آدمای خاص باشه

ازونایی که موقع خندیدن، آنقَدَر ناز میخندید که چشماش تقریبا تو صورتش گم میشد و ریش مشکی اش با پوست روشنش بدون حضور چشمها هنگام خنده بسی قیافه ی جالبی ایجاد میکرد.

چند سالی با هم هم اتاق بودیم تو دانشگاه. یکی از تاثیرگذارترین دوستان تو زندگی ام بود و هست. ازونایی که نگاه میکرد تو چشمام و شونه هام رو میگرفت و از ته دل میگفت : "حاجی علی... چته مشتی؟... این غم چیه تو چشات؟!..."

و تا مشکل رو ریشه ای حل نمیکرد و حالت رو خوب نمیکرد و دلت رو گرم نمیکرد بیخیال نمیشد.


ازونایی که لبخندش حتی وسط نماز شب تو تاریکیای اتاق چهارنفره که هشت نفر توش خوابیده بودن هم ترک نمیشد.


ازونایی که هر چند وقت یبار دستمو میگرفت و یه گوشه ای دو نفره پیدا میکرد و حسابی موتورمو می آورد پایین! و شدید ترین انتقادات رو نثار میکرد و تهش هم یه ماچ آبدار مینداخت روی پیشونیم و می رفت و من ساعتها اونجا مینشستم و به این فکر میکردم که "عه! این از کجا فهمید من فلان ایراد رو دارم؟!" و البته خوشحال که راه حل خوبی برای حل مشکلم بهم داده و البته شیرینی اون ماچ روی پیشونی...


ازونایی که هر وقت هم رو میدیدیم و می بینیم فارق از اینکه نیم ساعت پیش با هم بودیم یا یه ساله هم رو ندیدیم با یه لبخند پهن به قاعده ی کل صورت که چشماش توش گم میشه میگه "بحححح... چطوری مششششتی..." و چنان آدمو تو بغل میگیره که همه غم و غصه های عالم از یاد آدم میره...


ازونایی که بهترین کتابشو هدیه میده به رفیقش به همراه یه شیشه عطر فسقلی!


ازونایی که وقتی تو روضه کنارت نشسته باشه با گریه ی اون گریه میکنی نه صدای روضه خون!


ازونایی که روز عید غدیر با همون لبخند همیشگی که چشماش تو صورتش گم میشه دستتو میگیره و میگه داداشم نمیای عقد اخوت بخونیم؟ و تو کیفور میشی ازینکه چنین برادری خدا نصیبت کرده...


ازونایی که حس میکنی تنهاییشو ولی سعی میکنه پنهان کنه درداشو تا جایی که ناچار میشی بغلش کنی و بچسبونیش به سینت و بگی "حاجی... انگار تو سینه ات پر از آتیشه..." و اونم آروم سرشو رو شونه ات بذاره و بعد از چند دقیقه دوباره با همون لبخند پهن همیشگی که چشماش تو صورتش گم میشه بهت نگاه کنه و بگه "خوبم داش علی... خوب شدم..." و وقتی رفت خیسی اشکای یواشکی ِمردونه شو روی شونه ات حس کنی


ازونایی که همیشه پایه ی شیطنت ها و شوخی های توی خوابگاهه حتی شب کنکور ارشد!


ازونایی که همیشه پایه ی ورزشه و وقتی ساعت دو نصف شب بهش میگی دلم میخواد برم بالای کوه پشت خوابگاه، پنج دقیقه بعدش با یه فلاسک چایی و یه ساقه طلایی و کفش ورزشی میاد سراغت، با همون لبخند پهن همیشگی که چشماش تو صورتش گم میشه!


ازونایی که وقتی برای نماز وایمیسه و اذون و اقامه میگه بعدش عین راننده های تاکسی دستاشو به هم میزنه و داد میزنه "معراج دو نفر... معرااااج... بدو رفتیما"


ازونایی که اینقدر عاشق امیرالمونینن که وقتی مدحش رو میگی یا شعری میخونه تو اتاق ناخودآگاه اشک از گوشه چشمش سرازیر میشه در حالیکه هنوز اون لبخند پهن همیشگی که چشماش گم میشه روی صورتشه...


ازونایی که وسط بازار! بین اون همه شلوغی، وسط درد دلاش میگه: "داش علی... دلم مشتعله... قلبم میسوزه... میتونی درک کنی دست ولی خدا و امام زمان رو با طناب بستن و کشون کشون تو کوچه ها بردن و...." لبخند همیشگی روی صورتش که چشماش توش گم میشد محو میشه و میزنه زیر گریه! هق هق... بلند بلند... طوری گریه میکنه که ناچار میشین بشینین روی جدولای کنار خیابون و تو دلت میخواد پابه پاش زار بزنی برای اول مظلوم عالم، ولی ناچاری جواب سوالای چشمهای متعجب مردم رو بدی!


ازونایی که خوبن. خوب... به معنی واقعی کلمه...


پ.ن:

شب عروسی چنین رفیقی اتفاق جالبی برام افتاد.

توی مراسمات عروسی ما ها رسمه مداح بعد ازینکه کمی مدح و مولودی خوند پدر عروس و داماد و خود داماد رو دعوت میکنه بالای سن و از داماد میخواد که دست پدرشو ببوسه.

مداحی که اومده بود رفیق مارو نمیشناخت و بعد ازینکه مدح و مولودیش رو خوند اول داماد رو آورد بالای سن. بعد گفت پدر عروس بیاد. بعد گفت پدر داماد بیاد...

داماد رفت. پدر عروس هم رفت. اما پدر داماد!!!

هی صدا کرد پدر داماد تشریف بیارن... پدر داماد تشریف بیارن...


انگار ته قلبم داشت کنده میشد. دقیقا برای چند ثانیه نفسم حبس شده بود و صدای قلبم رو میشنیدم!

چندین بار که پدر داماد رو صدا کرد و نیومد یهو رفیقم رو کرد به مداحه و با همون لبخند پهن به قاعده ی کل صورت که چشماش توش گم بود گفت:

"حاجی... بابای من الان تو بهشته پیش حوریا... هر چی صداش کنی نمیاد..."


خنده و گریه قاطی شد...


+

خدا شاد کنه روح پدرشو

از شدت جراحات شیمیایی شهید شد تو جنگ


ولی اونشب اومد

هممون حسش کردیم...

حتی خود رفیقم...

از لبخند پهن روی صورتش پیدا بود..

۹۵/۰۷/۰۵ موافقین ۱۵ مخالفین ۰
مردی به نام شقایق

نظرات  (۳۴)

خدا حفظشون کنه واسه شما.
کمیابن این آدما. خیــــــــــــلی کمیاب.. 
پاسخ:
حتی نایاب...
۰۵ مهر ۹۵ ، ۱۱:۲۵ کوثر متقی
وای چه دوست خوبی ....
اشک منم جاری شد :(( 
این مدلی از پدر یاد شده عجیب بوده ...

پاسخ:
هیچ وقت اون صحنه رو یادم نمیره
اون لبخند و آرامشی که اون لحظه تو بیان این جمله اش بود

با کت و شلوار قیافه اش از همیشه خنده دار تر هم شده بود!


دوستیتون پایدار

خدا اینجور دوستایی نصیب همه کنه:)

پاسخ:
ممنونم

آمین

+
الحق از بزرگترین نعمتهایی که خدا به کسی میده دوستان خوبه

الحمدلله رب العالمین...
چقدر دلمان از این نوع دوست ها خواست:) با همون لبخندِ... :))))
خدا برای هم حفظتون کنه
پاسخ:
شرمنده

همین یه دونه اس :))))

+
البته الان بین من و حدود هزار تا بچه تقسیم شده!
شده آقا معلم و ناظم مدرسه

در حد پرستش دوسش دارن بچه ها

ینی وارد مسجدشون که میشد یهو میدیدم از در و دیوار بچه های راهنمایی یورش میبرن به سمت در ورودی!

وقتی میشینه تا شعاع 5 متریش نمیشه بری!!!

کلی ازین بچه های جیلی بیلی مرید داره :))))
۰۵ مهر ۹۵ ، ۱۲:۵۲ مــ. مشرقی
خب اشک مارو ام که دراوردید...
خدا بهتون ببخشه خوشبحالتون.
 ان شاالله خوشبخت بشن.
پاسخ:
عه!

چرا؟

عروسی بود که! :(

+
دیگه الان مال ما نیس که خدا به ما ببخشه!
الان دیگه بقول خودش صاحب داره :))))
۰۵ مهر ۹۵ ، ۱۵:۵۳ واقعیت سوسک زده
سلام اگه نبود عنوان ، فکر می کردم چنین رفیقی اخرش با همون لبخند شهید شدن ، شما هم بالا سرشون بودین
:|
پاسخ:
سلام

اتفاقا تو برنامه اس :)

شهید میشه حتمن.

دیر و زود داره سوخت و سوز هم داره البته! ولی آخرش شهید میشه...

من میدونم^_^
۰۵ مهر ۹۵ ، ۱۶:۱۳ دختر به شدت معمولی

چقدر دلم از این دوستا میخواد اما انگار فقط برای مردا از اینجور دوستا هست :| هعی ...

اون کنده شدن ته قلب رو یه بار تجربه کردم تو عروسی یکی از بستگان

+اشکمونو در اوردید

++ایشالا دوستیتون پایدار باشه :)

+++و ایشالا که خوشبخت بشن. 

پاسخ:
خیر

برای هر کسی یه مدلش هست
توی خانومها هم من کسایی رو میشناسم که ازین دوست ما بسی بالاتر و خفن تر بودن و هستن و مطمئنن اگر از جنس مخالف نبودن حتما از بهترین دوستان بنده میشدند.

+
پس چرا اشک خودم در نمیاد! هر چی یادش میوفتم فقط خندم میگیره :)))

++
ان شاالله... خداوند از دهانتان شنواد

+++
ان شاالله... همه جوونا...
اشکمان در آمد نه فقط واسه تهِ مطلب ؛
شما این رفیق‌تون رو می‌بینین گریه‌تون نمی‌گیره از این همه خوبیش ؟
کمی هم حسرت و غبطه قاطی اشکمان بود البته .
خدا حفظتون کنه برای رفاقت باهم و رفاقت‌تون هم به شدت پایدار باشه ان‌شاءالله .

پاسخ:
نه خداییش
میبینمش از ته دل خندم میگیره... اصن یه وضی....


البته خب خوبی دو طرفست دیگه:دی
۰۵ مهر ۹۵ ، ۱۸:۴۳ مــ. مشرقی
یعنی دیگه نمیخواد دوستتون باشه؟؟
نمیشه کهههه بیمعرفتی بهشون نمیاد!

نمیدونم چرا..گرفت دیگه.
:)
پاسخ:
میخواد ولی نمیتونه

الان دیگه زن گرفته دیگه!
صاحاب داره :/
۰۵ مهر ۹۵ ، ۱۹:۱۰ سیده فاطمه موسوی
دوست یا شهید زنده؟  D:
 اینی که شما میگید شهید زنده ست 
خدا حفظشون کنه 
و دوستیتون رو هم حفظ کنه :) 
پاسخ:
دوست زنده :)

آمین


۰۵ مهر ۹۵ ، ۱۹:۴۱ پشت کوهها
از روزهای قبل از شهادتش استفاده کن !
پاسخ:
اگه دستمون بهش برسه حتمن :)
۰۵ مهر ۹۵ ، ۲۰:۱۳ روشــنا ...
خدا حفظشون کنه:)
از اینجور ادمها هر ده هزارتایی شـــــــــــــــــــــاید یکی پیدا بشه قدر بدونید...
پاسخ:
ان شاالله

خدا از خطرات و بلیات بعد از ازدواج هم با نمره قبولی ردشون کنه ان شاالله

+
قدرشو میدونیم
ولی بعد ازدواج دیگه دستمون بهش نمیرسه!

یا مدرسه اس
یا مسجد
یا خونه در خدمت عیاااااال :)))


دیگه وقتی واسه رفقا نداره
مام نمیخوایم معذب بشه
۰۵ مهر ۹۵ ، ۲۱:۵۷ و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد
سلام
از بس حرف دلمان تویش بود کپی اش کردیم.

نعمتی که خدا بهتان داده را رشک بردیم و بیشتر دلمان میخواهد بدانیم چگونه میشود آنقَدَر خوب شد...خوب بود... واقعا سخت است آنقدر خوب بودنی که شما تعریفش را کردید و ما تصورش.
وقتی بخواهی لبخند بزنی و نتوانی میفهمی همین لبخند زدن مجاهده ای میخواهد ...بقیه اش به کنار.

سپاس

یا حق
پاسخ:
سلام

اول یه نکته ای بگم خدمتتون
خدایی نفسم بند اومد یه دور اسمتون رو خوندم!
خب خواهر من اینهمه اسم هست تو دنیا!

یکم ساده تر! کوتاه تر!
مثلا زن تنها، فصل سرد، آستانه و...

اما اصل مطلب
اولا خوش اومدین
ثانیا کپی کردن اینجا کاملا آزاده
ثالثا خوب بودن در حرف بسی راحت و در عمل بسیار سخت است!
برای دونستنش لازمه با چنین کسایی آدم مدتی زندگی کنه...
و تازه اونوخته که آدم میفهمه اینطور زندگی کردن و اینقدر خوب بودن کار امثال بنده نیس!

حق یارتون
۰۵ مهر ۹۵ ، ۲۳:۰۶ گمـــــــشده :)
خدا حفظش کنه
تا باشه ازین رفیقا
:)
عروسیش هم مبارک
+بی پدری همیشه غم داره
پاسخ:
خدا واسه خانومش نگهش داره :))))))


مشکل اینجاس که نیس ازین رفیقا!
تو این دنیا خیلی کم پیدا میشه متاسفانه...


+
حتی فکرشم اذیت کننده اس...
آدمیزاد، باس 3 تا چیزو داشته باشه وگرنه بی همه چیزه!

اولیش، خدایی که بشه به عشقش جون داد

دومیش، امامی که بشه پای رکابش به عشق خداش جون داد

سومی، رفیقی که بشه کنارش پای رکاب امامش به عشق خداش جون داد

...............................................................................

اولی رو هنوز نشناختم
دومی رو هنوز نشناختم

سومی اما...
پاسخ:
حاجی خدایی این کامنتت یه پست بود برا خودش...

+
ینی این کامنت از کل این پست پربار تر بود خدایی



++
خدا هر سه رو نصیبمون بکنه
انشاالله خوشبخت بشن
پاسخ:
ممنون.

شما هم همینطور ان شاالله
۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۰:۰۲ منور الفکر
سلام علیکم

از یک زاویه دیگر به متن شما نگاه کنیم میشود خوشبه حال حضرت خانمشان..خدا حفظ کند هردو را برای هم
و
البته رفاقتتان را برای هم...اصولا زوج اختیار نمودن عامل غصب از رفقاست.لذا آرایش پدافندی خودتان را تقویت بنمایید که برادر خندان چشم محو شده از کف تان نرود.
امان از این جای خالی رفیق...
پاسخ:
سلام


بله واقعا... هر چند غالبا خانمها قدر نمیدونن اونچه رو که راحت بدست آوردن :)


+
از کفمان رفت دیگه!
الان دقیقا غصب شده!
اصن نمی بینیمش
 
و

امان از جای خالی رفیق...
۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۴:۰۵ خرید ساعت زنانه
سلام علی آقا ، بسیار زیبا بود ، رفیق خوب نعمته قدرش رو بدون .
پاسخ:
سلام خرید ساعت زنانه جان

ممنونم

رو چشمم ^_^
۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۶:۴۴ عباس زاده
سلام علیکم مومن
روح پدر آسمونی رفیق شما شاد
و ان شاالله که خوشبخت بشوند
عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب
پاسخ:
سلام علیکم و رحمه الله

روح همه ی شهدای عزیزشاد

ان شاالله.
ممنونم از لطفتون
ممنون بابت این پست.
پاسخ:
خواهش بابت این خوانش
خدا برکت بده به زندگی و عمر و جوونی خودشون و دوستانشون و اهل بیتشون و...
و حفظشون کنه برا اسلام...

پاسخ:
آمین

همینطور شما و سایر دوستان
آخ آخ چه حیف که دیر خوندم این پستو .
مثل بقیه ی اشکم در نیومد ؛ ولی کاسه ی چشمم پر آب شد .


دیدم اکثرا گفتن که گیر نمیاد و از این حرفا ...
حکما تا خودت رفیق نباشی ؛ یه همچین رفیقی هم گیر نمیاری ....



بازم میخونمش .
خیلی خوب بود
پاسخ:
چه عجب یه نفر با قضیه منطقی برخورد کرد :))))


+
ممنون از نگاهتون
عنوان رو دیدم گفتم لابد دختر گلت رو شوهر دادی یا خانواده مناسب برای سرمایه گذاری رو پیدا کردی :)
پاسخ:
زوده حالا :)
رفیق یکی از نیازهای اساسی آدم عسد!
حق!

+
آقا بی خیال! به روانشناس جماعت تیکه ننداز، فکر عاقبتش باش دادا!
هوس لنگه دمپایی کردی؟
پاسخ:
حتی از آب و خوراک و هوا هم بیشتر...


+
کاش لنگه دمپایی بود فقط  :)))
گریه و خنده م همه جای پست قاطی شد
ما رو بردی به سالهای دور دوره دانشجویی و خوابگاه
یادش بخیر اون روزهای باصفا که مشابه خاطرات شما با رفقا تجربه شد
چقدر دلم تنگ شد برای اون روزا و بچه ها که الان دیگه هر کدوم صاحاب!! دارند :)

دورنمای این رفاقتا برای دیگران اشک ه ولی برای ماهایی که توش غرق بودیم یه جور دیگه است... واقعا وقتی همو میدیدیم از ته دل میخندیدیم یادش بخیر
چه غربتی رو ما این روزا داریم تحمل میکنیم!...

با کت و شلوار قیافه اش از همیشه خنده دار تر هم شده بود!
آخ گفتی، مجرب ه :)))

خدا حفظش کنه! به قول این جیگولیای امروزی مواظب خوبیاش باشه :)
پاسخ:
این صاحاب دار شدنشون هم بهترین اتفاقه هم بدترین!


امان از غریبی...


باش... بهش میگم ^_^
نفهمیدم هدفت از وصف خنده بنده خدا چی بود؟
رفتم جلوی آینه هرقدر لبخند پهن میزنم چشمام گم نمیشه :))))
تازه میشه قد چشای بقیه :)))
پاسخ:
هدف خاصی نداشتم.
چیزی که تو ذهنم مونده بود همین بود


+
بابا چش درشت
بابا چش عسلی
ابرو کمون 
سوس...

عه ببخشید!
:)))

آخ عید غدیرا و عقد اخوت ها!

حیف که نشد روز غدیر بیام و کامنت بذارم
وصف اون روزهای ما رو نوشتی...

+
رفقایی که خوب آنالیزت میکردن و موتورت رو اساسی می اوردن پایین عشق بودند، عشق!

خدا همچین رفقایی نصیب کنه و ما رو چنین رفقایی برای سایرین قرار بده ان شاءالله...
پاسخ:
اتفاقا عید غدیر به یادت بودم


یه حسی بهم میگفت شومام صاحاب پیدا کردی که دیگه پیدات نیس :)))


+
ان شاالله...
ما هم حضور شهید رو حس کردیم...
روح شهدا شاد
پاسخ:
همیشه هستن

ولی ما اغلب نیستیم!
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

حاجی حدس بزن (غیر از همه جایی که یادت کردم) کجا ویژه و خاص یادت افتادم (یعنی یادم انداختنت)؟

دعامون کن...
پاسخ:
السلام علیک بجوامع السلام

همه ی سلام ها به تو...


+
سر سفره؟! :)))
"حاجی خدایی این کامنتت یه پست بود برا خودش...

+
ینی این کامنت از کل این پست پربار تر بود خدایی"

قربون دستت امروز هندونه ها پیشت باشه امروز با مترو میرم نمی تونم ببرمشون ^_^


"خدا هر سه رو نصیبمون بکنه"

الهی آمین به حق این شب های عزیز

به حق شهید تشنه لب دشت کربلا و 72 رفیقی که پای رکابش ...

خدا منتقممون رو برسونه،
و ما رو پا رکابش قرار بده و تربیت کنه ان شاالله
پاسخ:
آمین

ان شاالله خدا مارو تربیت کنه واسه خودش...
اخ اخ اخ حاجیییییییی
واستا اولشه تازه
وقتی رفیق دیگه هوووچ خبری ازش نشد
وقتی این گرمابه و گلستان جک بقیه شد خاطره
وقتی حتی تو مراسم فوت مادربزرگت یه سره 10دقیقه ای نیومد بزنه که ناهار خونه خواهرشوهرش وقفه نیوفه و یادش رفت تو فوت مادرش تا 10شب سرش رو پاهات بوده.....

خوش باشن

ولی همون خاطراتم قشنگه
در حد مزه مزه کردنشم باز ادم لبخند میزنه
:)

پاسخ:
ما اصن با همین خاطرات زنده ایم...

خوش باشن هر جا هستن...
زود چیه دادا؟ از حالا باید به فکر باشی و اقدام کنی :))

ممنون غدیر به یاد بودی متقابل بود :)

چیزی که عوض داره گله نداره وقتی ما به شما بگیم شقایق شمام میگی ... :)

نه بابا صاحاب کجا بود؟ امان از غریبی، دلت خوشه ها! :)

آخ آخ آخ  اتفاقا تنها جایی که یادت نکردم سر سفره بود و ... :))
پاسخ:
امان از غریبی :)))

بقول یکی از رفقا تو عروسی یکی دیگه از رفقا:

الهی هیچ مسافری از رفیقاش جا نمونه....
شب جمعه بود با یکی از رفقا رفتیم حرم
بین الحرمین غوغا بود.... وصف ناپذیر...
حیرون مونده بودم ... هر جا میرفتم دلم آروم نمیگرفت...
گوشه به گوشه هیئتها مشغول عزاداری و سینه زنی بودند
...
بماند

رفتم طرف قتلگاه... غوغای دیگه ای اونجا برپا بود ...
داشتم از مقتل فاصله میگرفتم و میخواستم مهیای نماز شب بشم
یهو یه نوای آشنا پیچید

منم باید برم آره برم سرم بره نذارم هیچ حرومی طرف حرم بره...

زانوهام سست شد طوریکه نتونستم رو پا وایسم .... حال خودم یه طرف، یاد شما طرف دیگه اشکام جاری شد مثل الان، همونجا نشستم....
عمیقا دعات کردم... حسم این بود که انگار خود سیدالشهدا دارن از مقتل صدات میکنن... وای که دیگه نمیتونم ادامه بدم
دعامون کن دادا!
پاسخ:
وصف العیش نصف العیش....

ان شاالله همیشه به زیارت باشی داداشم...


ان شاالله اربعین عازمیم به شرط لیاقت
دعاگوتون هستیم


۲۳ آبان ۹۵ ، ۲۲:۲۶ ارکیده س ی
سلام

مطلب خوب شما در کانال انقلابیست منتشر شد

خدا قوت

https://telegram.me/enghelabist
پاسخ:
سلام

:)

من از بچگی دوس داشتم کانال :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">