مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی / رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست...

مردی به نام شقایق

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردیست!

***

شقایق وحشی آزاده است و تعلقی ندارد.

در دشتهای دور، لابه‌لای سنگها می‌روید و به آب باران قناعت دارد

تا همواره تشنه باشد و بسوزد.

داغدار است و گلبرگهای سرخش را نیز گویا به خون آغشته‌اند.

شهید نیز آزاده است و فارغ، قانع، تشنه، سوخته دل و داغدار و غلطیده در خون

اما میان این دو چه نسبتی است؟

*******
اگرچه برگهایی زرد دارند
و در دل شعله هایی سرد دارند
کسی اما نمیفهمد که یک عمر
"شقایق"ها دلی پر درد دارند...
******
به ظاهر مرد:.متاهل:.
کارشناسی مهندسی شیمی
ارشد مهندسی هسته ای
صنعتی اصفهان:.

مدیر مهندسی یه پتروشیمی تو جنوب کشور فعلا!:.
متاسفانه ساکن تهران!

فقط حسین...
همین.

بایگانی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۰۷ مهر ۹۵ ، ۱۶:۴۱ 7مهر

آخرین نظرات

پیوندها

ویبره!

سه شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۴۴ ق.ظ

سلام

یه دوستی داشتیم که میگفت:

"خدا زندگی مارو گذاشته رو ویبره!

هر چند وقت یه بار یه تکون میده در حد 50 ریشتر! ازین کمکای مردمی هم که اصن خبری نیس!"


حالا شده قضیه ما!

هفته ی پیش یکشنبه قرار داشتیم بریم تهران واسه امضای قرار داد نمایندگی و صحبتهای نهایی با بچه های تولید کننده محصولات نانو تو تهران.

پنج شنبش یه بنده خدایی از بچه های بسیج دانشجویی قدیم باهام تماس گرفت بعد از چند سال! و خلاصه حال و احوال و کجای و این صوبتا.

گفت اتفاقی تو وایبر عکستو دیدم و یادم افتاد تو رشتت مهندسی شیمی بوده و از پتروشیمی و اینا سر در میاری. گفتم باهات تماس بگیرم درباره یه جریانی  مشورت کنم. راستش مارو گذاشتن واسه نظارت رو یه پروژه ساخت پتروشیمی تو عسلویه و منم هیچی از فرآیندش نمیدونم(رشتش عمرانه). میخواستم ببینم تو میتونی کمکم کنی و فرآیندا و تجهزات رو برام بگی؟

گفتم خب اگه اطلاعاتش باشه آره. مطالعه میکنم و بهت میگم.

خلاصه شبش اطلاعات پلنت هارو آورد در خونه. منم دیدم زیاده گفتم تا فردا بهم وقت بده. بهم پیشنهاد کرد که من جمعه میخوام برم تهران تو هم که یکشنبه میخوای تهران باشی بیا با هم بریم که هم تنها نباشی هم تو راه درباره فرآیند و پروژه صحبت کنیم!

منم دیدم حدود سی هزار تومن به نفعمه !!! قبول کردم.

جمعه صبحش آزمون دکترا بود که چون شب قبلش حال خانومم نامساعد شد و بردیمش بیمارستان و نصفه شب رسیدیم خونه نتونستم آزمون رو شرکت کنم. عصرش با مهندس راه افتادیم به سمت تهران و تو راه کلی حرف زدیم باهم. هم درمورد پروژه و فرآیند هم درباره خودمون. چندین سال بود همدیگه رو ندیده بودیم.

در نهایت گفت فردا که شنبس و تو هم تهران کاری نداری. بیا با هم بریم سراغ رئیس این شرکته و اطلاعات رو خودت بهش بده و صحبت و اینا...

مام هویجوری قبول کردیم!


فردا صبحش رفتیم دفتر مهندس ن!

یکم صحبت کردیم و روزممون رو دید و اینا(چون خودش هم اصفهانی بود کاملا شناخت پیدا کرد روی روحیه ی ما و نوع کارکردن و شخصیت و اینا)

بعد یهو گفت ما یه پیشنهاد داریم واسه شما آقای مهندس حیدری!

ما برای فلان پتروشیمیمون تو عسلویه میخوایم واحد آر&دی (پژوهش و توسعه) راه اندازی کنیم و آدمش رو نداریم. میخوام به شما پیشنهاد بدم که بیاید و این مسئولیت رو قبول کنید و این کارو بکنید. حقوقش هم اینقد! فقط مسئله ای که هست اینه که باید بیاید اینجا تهران ساکن بشید!!!!!!!!!!!!!

اگر موافقید من همین الان میتونم هماهنگ کنم که فرمهای استخدام رو بیارن خدمتتون!



مارو میگید! حسابی رفتیم تو آمپاس. اصن واسه یه چیز دیگه اومده بودیم تهران حالا یه چیز دیگه  شد و یه پیشنهاد بسیار عجیب بهمون شد.

پیشنهادی که کارش یه جورایی ایده آل بود واسه ما(چون هم اصلش پژوهشه و هم صنعتیه. پژوهشی که مستقیم تو صنعت کشور تاثیر داره نه ازین پروژه های دانشگاهی که تهش چاپ میکنن میذارن تو طاقچه و به هیچ دردی هم نمیخوره!) اما از نظر شرایطی و بویژه رفتن از اصفهان بسیار سخت!


گفتم مهندس من تو این جور زمینه ها تا وقتی نظر پدرم رو ندونم نمیتونم تصمیم بگیرم. اجازه بدید برم اصفهان مشورت کنم و خبرش رو خدمتتون بدم.


خلاصه یه ماجرای جدید شروع شد! اونروز تا شب موندیم همونجا و درباره پروژه پتروشیمی بهشون مشاوره دادیم و فایلارو بررسی کردیم.

ناچارن جلسه فردا(که اصل دلیل تهران رفتن بود) رو کنسل کردیم و برگشتیم اصفهان!


با پدر و مادر و استاد و چند تا از دوستانی که تو همین شرکت کار میکنن تو اصفهان و همسر و اینا مشورت کردیم.

همه میگفتن از نظر آینده کاری و رشد آیندش خیلی خوبه چون هم شرکت بسیار بزرگیه هم دولتی نیس و مدیرایی که خوب کار بکنن و توانایی داشته باشن رو خیلی خوب نگه میدارن و شرایط خوبی داره. آیندش هم خیلی خوبه و ازین صوبتا


با پدر مادرم که مشورت کردم موافقت کردن ولی چه موافقت کردنی! ته نگاهشون اضطراب رو میدیدم. چون اکثرا کسایی که تهران مشغول کار میشن همونجا میمونن و دیگه بر نمیگردن و از طرفی وابستگی شدیدی دارن خونواده به من ته دلشون میترسیدن ازین تصمیم ولی از طرفی هم دلشون نمیخواست جلوی پیشرفت من رو بگیرن و از وضع کاری و اقتصادی من هم کاملا خبر داشتن! لذا موافقت میکردن ولی من میفهمیدم چرا موافقت میکنن! از طرفی واسه خودمم هم خیلی سخته تو شرایط فعلی که باید کنار پدر مادرم باشم و بهشون خدمت کنم(هرچند به لطف خدا هیچ نیازی به من ندارن) ناچار بشم از اصفهان برم. بعلاوه اینکه علاقه شدیدی به خود شهر اصفهان دارم و تو تهران دیوونه میشم اصن یه روز که میمونم. انگار همه آدماش با هم دشمنن!!!!

خانومم هم راضی بود هر چند براش خیلی سخته ولی نظرش این بود که بالاخره آدم باید از یه جا شروع کنه دیگه!


اما از همه مهمتر استادم. کسی که همیشه آینده رو میبینه و هر چی بهمون میگفت اتفاق می افته. این قضیه مال ده پونزده سال پیشه که ما هنوز بچه بودیم و در خدمت ایشون. از اون روز یاد ندارم ایشون چیزی رو پیش بینی کرده باشن با قدرت هایی که خدا بهشون داده و اشتباه در اومده باشه!

ایشون گفتن باید فکر کنم چند روز و آینده این کارو ببینم و با خدا مشورت کنم!

در نهایت ایشون فرمودند این کار مشغّات زیادی برای شما داره. خیلی زیاد. تا جایی که شاید از اصلش پشیمون بشی!!!!

ولی پیشنهاد نمیکنم که از دستش بدی! شما یه مدت برو امتحان کن! اصن با دید امتحان برو. برو یه سال کار کن ببین چطوریه. ولی کار شرکت خودت رو رها نکن که اگر برگشتی اینجا حداقل یه کاری داشته باشی!


خلاصه اینکه این تصمیم گیری جدید اینقدر فکر مارو درگیر کرد که یکی  دو هفته ایه هیچ کاری نتونستیم بکنیم. البت سعی کردم بخاطر فرمایش استادم کارهای اون شرکت خودم رو ببرم جلو و درخواست ثبتش رو کامل کردم و برنامه ریزی کردم واسه بعد عید که به لطف خدا شروع کنیم. اگر قرار شد تهران بریم که میسپریم به یه آدم امین اهل کار که کارهارو جلو ببره و رزق و روزیش رو ازین راه در بیاره.


در نهایت بهشون جواب دادم که موافقم برای یکسال بیام. هم شما کار من رو ببینید هم من شرایط کار رو ببینم که ببینم در سطح من هست یا نه. اگر از سطح من بالاتر باشه قبول کردنش خیانته. البته من تا چند ماه بعد از عید نمیتونم بیام چون هم باید تکلیف پایان نامم رو مشخص کنم هم به لطف خدا بچه به دنیا بیاد و چند ماهی بگذره تا زندگی یه پایداری پیدا کنه تا بشه کار رو شروع کرد.



پ.ن:

ذهنم این روزها درگیرتر از همیشست...

دلم میخواست یه گوشه ی دنج

بی هیچ سر و صدا و مشکل و دغدغه و...

تک و  تنها

پشت پنجره ی رو به باغ

بوی خاک نم خورده

نسیم خنک بهاری

یه لیوان چایی به سیب!

یه کتاب شعر فاضل

و دیگر هیچ...

دوستان همچنان به دعاتون نیازمندیم!


+

هر چند این روزها سخت میگذره

خیلی سخت

ولی همینکه نام "حسین"

روی لبامونه

هیچ مشکلی نیست...


خداروشکر که هستی ارباب جان

با تو مشکلات معنی نداره عزیز دل

۹۳/۱۲/۲۶ موافقین ۶ مخالفین ۰
مردی به نام شقایق

نظرات  (۲۷)

سلام برادرم

به سلامتی و میمنت ان شاءا...
توکل به حضرت حق کنید و بدانید خدا هم راه رستگاری رو در مهاجرت از یجاهایی به یه جاهیی قرار داده

قدم نورسیده پیشاپیش تهنیت

خدا روزی رسان هست و اون فرد در راه هم روزیش رو با خودش برای پدرش آورد .

مطمئنا کار توی یه شرکت پتروشیمی انقد بالامیبردتون که اگر خدا باز هم کمک کند به امید خودش ... میتونید مسئولیت های بزرگتر کشوری رو هم به عهده بگیرید فقط گذشته تون یادتون نره.
الطاف خدا رو
سختی های کشیده در راه رو
دعا گو هستیم اگر پروردگار  تبارک و تعالی قبول فرمایند.

از شما التماس دعا داریم بسیار
مدتی در شرکت نفت شعبه حافظ کار کردم انصافا شرکت های وابسته و مستقل در زمینه پتروشیمی و این چیزا بسیار موقعیت های عالی دارن.
از پسش برمیاین من مطمئنم.
برید جلو به نام صاحب الزمان
امام زمان از شما راضی باشند فقط برای این هدف کار کنید.

به استادبزرگوارتون میشه بفرمایید برا مای سرشار از گناه هم دعا بفرمایند؟
ممنون میشیم.
دعا بفرمایند دعاهامون به آسمون برسه و گناه کردن برامون سخت بشه .
و غم هامون هم فراموش بشه.
بازهم تهنیت و دعای موفقیت و سلامت و دلخوشی دارم برای شما و خانواده محترم و همه دوستان امام زمان

السلام علیک یا صاحب الزمان
یا علی مدد
پاسخ:
سلام

واقعا ممنون از لطفتون

هدف ما صرفا انجام وظیفس
حالا تو هر مسئولیتی که باشه


امیدواریم به اونجایی برسیم که ازمون راضی باشن

بازم ممنون

چشم حتما

سلام

خدا رو شکر
ان شاء الله که خیره

خیلی خوشحال شدم که دو تا کار براتون جور شده
اینجا بارون میاد
سعی میکنم تا بارون بند نیومده راتون ختم یاعلی بگیرم
ان شاء الله تا کارای منزل تموم بشه بارون بند نیاد.

خدا به خانوم و کوچولوتون هم سلامتی بده.

یاعلی
پاسخ:
سلام

ممنون از لطفتون

واقعا شرمندمون کردید

دعاهاتون در حق خودتون و همه شیعیان امیرالمومنین مستجاب ان شاالله

علی مدد

سلام

میفرمایند:

همراه سختی آسانیست

و

انسان رو در رنج آفریدیم...



ان شاءالله که خیره

پاسخ:
ان شالله

ما شادیم به اینکه با اختیار راه سختی رو انتخاب کردیم


و ازش لذت میبریم


انشالله که خیره و بهترین نتیجه ممکن براتون رقم می خوره
l
من موندم با این روحیه شما چطور قرار بود برید اون ور زندگی کنید O_o
پاسخ:
سلام

یه مرد در نهایت قدرت به مادرش نیاز داره

ازین قضیه نمیشه براحتی گذشت
یاحسین"ع"
ان شاءالله هرچی که صلاحه اتفاق بیفته...
پاسخ:
صد در صد همینطوره

ومن یتوکل علی الله
فهو حسبه
سلام

انشاالله کارهاتون ردیف بشه بعد این همه مدت سختی...
توکل تون به خدا و اهلبیت باشه...

+حسین ای پروبالم...
خوشیم تویی هر روزهِ سالم...

موفق باشید به حق ارباب و مادرارباب
پاسخ:
سلام

سختی؟!

چی چی هس اصن؟!

+
تا حسین هست
سختی نیست
سلام
ان شاالله موفق باشید
جسارتا انقدر ریز از مسایل زندگیتون داخل فضای مجازی مینویسید مشکل ساز نشه براتون و ...
البت شاید به نظر خودتون این ها جزییات نیست اما...
علی ای حال در پناه امام عصر خوش باشید.
یاعلی مدد را شدیدا عشق است.
پاسخ:
سلام

اینا که گفتیم درشتاشه

رریزاشوکه نمیگیم که!

ممنون


salam.elahi behtarin kheire khoda nasibetun she. Tavakkol be khoda. Enshaallah madaremun,hazrate zahra yaritun kone

Nemishe manam estekhdam konan? :-D
Mesle oon 2-3sali ke sakene tehran boodam, har hafte bar migardam esfahan, harshsb ham 1saati ba khanevade harf mizanam. Taze man motmaenam be ye moshavere eghtesadi niaz daran. 1moghtasede esfahani be dardeshun mikhore
پاسخ:
سلام

اتفاقا اکثر مدیرای  رده بالا اصفهانی ان اینجا

ولی جدن نیاز داریم واسه مطالعات بازار

اونوخ چیزی هم تهش میموند براتون؟
یادمه یه بنده خدایی میگفت:

والا تو تهران که خود آدمم میدزدن چه برسه به گوشی!

ما که هر وقت میایم تهران تو مترو خدایی میترسیم!!!

:) :) :)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

مهندس دعاگوی شما هستیم

پاسخ:
سلام

چه حرف سنگینی
باید طلا گرفت

واقعا گوینده ی این سخن گهربار کدوم مهندس حکیمی بوده؟
۲۶ اسفند ۹۳ ، ۲۲:۵۵ فاطمه فاطمی
انتخاب کردن گاهی این قدر سخت میشه که آدم ترجیح میده تو جبر زندگی کنه!
اینجوری حداقلش اینه که از بار سختی شکست احتمالی کم میکنه و جایی برای کاش و ای کاش باقی نمی زاره...

ان شاءالله موفق باشید

پاسخ:
قفس گشودی ام و اختیار بخشیدی
همین که از قفست پر زدم زمین خوردم
۲۶ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۲۴ سعید انصاری
سلام علیکم
خوشحالم. تبریک نمیگم ولی آرزوی موفقیت و سربلندی میکنم برای تو رفیق خوبم. امیدوارم با رضای دو طرفه (بینکم و بین الله) این مسیر سپری بشه...
بارها با راهنمایی و مشورتت کمکم کردی خوشحال میشم اگه کاری بود روی حقیر حساب کنی...
پاسخ:
سلام

مخلصتم داداش

شوما چشه مایی با صفا
ایشالا که هرچی خیره رقم بخوره
پاسخ:
ممنون
ان شاء الله هرچی خیره خدا برات رقم بزنه برادر
پاسخ:
مخصی
۲۷ اسفند ۹۳ ، ۱۲:۵۷ از تبار باران
ذهنتون حق داره درگیرتر از همیشه باشه با این همه اتفاق های گوناگون .

ان شا ءالله که در سال جدید هرچی به صلاح شما و خانوادتونه پیش بیاد .
پاسخ:
ممنون

کاش رنگ خدا بیشتر بود
همین
موفق باشید
پاسخ:
موچکر
۲۸ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۵۴ کمی بودن ...
سالی پرازخدابراتون ارزومندم
پاسخ:
پر از خدا...
بهترین دعا

برای شماهم.
یــاامیرالمومنین...
هر کسی در پِیِ آنست به جایی برسد
سَر نَهادن به کفِ پایِ تو ما را خوشتر
پاسخ:
هر که خاک در کوی تو نشد آدم نیست
ان شاءالله در پناه حضرت زهرا،سال خوبی داشته باشین...
سالی پر از شادی و سلامتی و اتفاقای خوب...
منو از دعای خیرتون بی نسیب نذارین
پاسخ:
شماهم همینطور

حتما دعاگو هستیم
یاعلی
سلام بر مهندس عزیز

انشالله در پناه مهدی فاطمه سال خوبی رو پیش رو داشته باشید

پاسخ:
سلام بر خانم دکتر بزرگوار

شما هم همینطور

ان شاالله روزبروز شاگرداتون بیشتر  بشه!



۰۱ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۰۷ واقعیت سوسک زده
ان شاء الله هر چه خیره ...
پاسخ:
ان شالله

ممنون
سلام
براتون خیلی خوشحالم
امیدوارم شرایط خیلی خوبی براتون پیش بیاد و بچه ی گلتون هم به سلامت به دنیا بیاد.
ان مع العسر یسرا
التماس دعا
مثل همیشه گره خورده م!
پاسخ:
سلام

ممنون

ان شاالله شماهم باز بشید! 
سلام اخوی
بهار فاطمیتون مبارک
ان شاءالله خوذتون و خانواده سال پراز خیر وبرکتی داشته باشید
+ اصولا کارهای خداوند همینطوره
بنده ب این نتیجه رسیذم اگر همه چیزش جبرهم باشه"شیییرییین ترین"جبر ممکنه
حرف خاواده و خانوم و همه درسته...
به این نکته هم دقت کنید که خداوند همیشه به آدم فرصتهای خاص نمیده-شتر بخت و اقبال(همین شرایط ایده آل) همیشه جلو خونه آدم نمیخوابه...

باهمه سختی های موجود امتحان کردنش می ارزه- ان شاءالله با تجربه های فراوان ذر آخر سال تصمیم مناسبی برای ادامه کارتون بگیرید...

راستی اسم شرکت چی شد آخر؟؟
پاسخ:
سلام
والا این شتره یه جوری خوابیده دم در که دیگه خودمونم رد نمیشیم از در

که با این در اگر در بند در مانند درمانند...

+
آریا نانو ایلیا
سلام جناب مهندس
سال نو مبارک
خوشحالم از موفقیتی که قراره تجربه ش کنید.
اومدین تهران اصلا نگران سر رفتن حوصله ی خانوم تون نباشین.قول میدم همه جای تهران رو باهم بگردیم.
خانوم تون اصلا حس غربت نکنن.بهشون سلام برسونید

پاسخ:
سلام

سر رفتن حوصله خانوم؟!!

خیالتون راحت
تا خط تلفن و چهار تا خواهر پاکار هست حوصله هیچ خانمی سر نمیره
سلام
چه عااالی آقای مهندس
چقدر میتونین پیشرفت کنین،اونم به قول خودتون تو یه کار به درد بخور.
من همینجا تو بچه داری کمک میکنم خانومتونو اصلا!
قول میدم
پاسخ:
سلام

بله
آدم تو تهران پیشرفت میکنه
ولی چیزایی رو از دست میده که ارزشش خیلی بیشتره
مثل حضور پدر مادر
پس مهندس جان کجای کاری که همون مهندس حکیم در جای دیگری هم افاضه فرمودن:

"آخه آدم عاقل اصفهانو ول میکنه میاد تهران؟!!

نه خدایی؟!!"

:) :) :)

حالا قضاوت با شما :)

پاسخ:
آدم عاقل!

دقت فرمودید؟

عاقل!
مطالعات بازار بلد نیستم اما یاد میگیرم. استخدامم حالا؟

ما چیزی درنمیاوردیم که تهش تازه چیزی بمونه! از جیپ پدر گرامی میخوردیم متاسفانه و مطمئنا خیلی صرفه جویی میکردیم الا پول تلفن
پاسخ:
چند تا آدم پیگیر نیاز دارم
خانوم آقا فرق نداره فقط باید ضوابط رو رعایت کنن و اون کاری رو که ازشون میخوام درست و دقیق و به موقع انجام بدن.

بیشتر کار پیگیریه و البته سرچ.
زبان انگلیسی هم بسیار مهمه.
کارهارو هم تو خونه میتونن انجام بدن.

از نظر هزینه ای ساعتی باهاشون کار میکنیم و البته سعیمون اینه که اجهاف نشه در حق افراد(بیشتر از اون چیزی که مرسومه سعی میکنیم در نظر بگیریم واسه بحث مالی)

حالا اگر خودتون یا دوستانتون مایل هستید همکاری داشته باشیم با حقیر تماس بگیرید. البته تا شنبه یکشنبه.(09133707743)

منم دقیقا توی همچین موقعیتی گیر کردم.
واقعا نمی دونم باید چیکار کنم، خوندن این پست کمی بهم کمک کرد.

پاسخ:
سلام

فقط توکل توسل تلاش...

آدم از هرچی میترسه باید با کله بره تو شیکمش...

مشکل هرچی بزرگتر
حل کردنش باحال تر...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">